سیر گذار و تکامل سازمانها به سازمانهای ارگانیک، منعطف، مسطح و غیر متمرکز نشان میدهد که ابعاد تشکیل دهنده آن ها باید چیزی فراتر از ابعاد سازمانهای سلسله مراتبی و رسمی باشد. در این گونه سازمانها روابط غیررسمی میتوانند نقش مهمی در ساختاردهی سازمانی ایفا کنند. این روابط جنبه مهمی از تفاوت بین ساختارهای مکانیکی و ارگانیکی را تشکیل میدهند و حتی جنبه تعیین کنندهای از ساختارهای فرایند محور را به خود اختصاص میدهند. به عنوان مثال سازمانهای شبکهای بدون توجه به امکان وجود ساختارهای رسمی اساساً بر روابط غیررسمی مبتنی هستند. اجتماعات کاری نیز عمدتاًً از یک مجموعه روابط غیررسمی تشکیل شدهاند. اما شرایط حاکم بر اقتصادهای دانش محور و الزاماتی که برای سازمانها ایجاد کردهاند، نشان میدهد که. برای ایجاد سازمانهای دانش محور به شکل اجتماعات کاری به ابعاد ساختاری سطح بالاتری نیاز است. این سطح شامل روابط مبتنی بر اعتماد، روابط تعاملی برون گرا و روابط عاطفی فراگیر میباشد که در ادامه به تشریح این ابعاد و نقش آن ها در سازمانهای دانش محور پرداخته میشود (منوریان و همکارانش، ۱۳۸۶) .
۱٫ روابط مبتنی بر اعتماد : ساختارهای دانش محور به دلیل نیاز شدیدی که به دانش دارند، باید اعتماد محور باشند، نه کنترل محور. برای خلق و تسهیم دانش باید سطح بالایی از اعتماد و خوش بینی در روابط اعضاء سازمان با یکدیگر وجود داشته باشد افراد توانمند شده دانش را به صورت آزادانه خلق و تسهیم میکنند. روابط مبتنی بر اعتماد موجب شفافیت سیاسی، ارتباطات مؤثر و مهارتهای همکاری میشود.
۲٫ ارتباطات تعاملی برون گرا: ساختار اصلی ساز ما نهای دانش محور از توافقات ساختاری خوب تعریف شده و هدفمند تشکیل شده است که هدایتگر تعاملات هستند. محیطهای همکارانه که مرزهای خارجی را گسترش دادهاند، خلق دانش را تسهیل کرده و جریان دانش را روان میسازند. تعاملات داوطلبانه، آشکار و شفاف، امکان گسترش عمیقتر پیوندهای غیررسمی، شخصی و رفتاری را فراهم میسازند و این عوامل اثر تعیین کنندهای در موفقیت مدیریت دانش دارند.
۰۳ روابط عاطفی فراگیر: وجود روابط عاطفی فراگیر در ساختاردهی سازمان به کارکنان اجازه میدهد به ارزشها و توانمندیهای سازمانی به شیوه های سازمان یافته پاسخ دهند. این بستر فرهنگی فرصتهای بسیار زیادی برای خلاقیت و نوآوری ایجاد میکند و در عین هم افزایی عواطف سازمانی و حداکثر کردن آزادی عمل کارکنان موجب تشویق مساعدتهای خلاقانه، ایجاد بینش سازمانی و در نهایت توسعه ظرفیت خود مدیریتی افراد و گروههای سازمانی میشود.
بنابرین با ورود به یک فضای دانشی سازمانها برای به دست آوردن فرصت در محیط پویا باید انطباق پذیر تر و منعطفتر باشند. ادراکات سنتی که از ساختار سازمانی وجود دارد در مواجهه با چالشها و نیازهای جدید اقتصاد دانشی با شکست روبرو میشوند. به هر حال برای توسعه و ترسیم اشکال ساختاری جدید که بتوانند نیازهای جدید محیط دانش محوری را برآورده سازند به کمک ابعاد ساختاری سطح بالاتری نیاز است؛ و در این میان روابط غیررسمی نقش مهمی در تعریف و ادراک فعالیتهای ساختاری بر عهده دارند. این ابعاد انرژی واقعی سازمانهای رقیب را در زمینه توانمندی پویا در اقتصاد دانشی تعیین میکنند. گذار کلی ساختار سازمانی نشان دهنده روندی است که به طور روزافزون به سمتی پیش میرود که در یک محیط پویا ساختار سازمانی باید بازتر از تعاریف موجود، عاطفیتر از عقلانیت جامع، تعاملیتر، منعطفتر، اعتماد محورتر و غیر رسمیتر باشد.
۲-۱۴- عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
موفقیت مدیریت دانش استفاده مجدد از دانش برای بهبود کارایی سازمانی به وسیله ارائه دانش مناسب در زمان مناسب به افرادی است که به ان دانش نیاز دارند. موفقیت مدیریت دانش تأثیر مثبتی بر کارایی سازمان دارد ( Jennex et al, 2007).
دامنه وسیعی از عواملی که میتوانند موفقیت مدیریت دانش را تحت تأثیر قرار دهند در ادبیات موضوع مشاهده میشود. برای مثال عوامل فرهنگ، تکنولوژی اطلاعات و رهبری به عنوان ملاحظاتی مهم در خصوص موفقیت مدیریت دانش مطرح میباشند.
در ادبیات مربوط به عوامل حیاتی موفقیت، تعاریف زیادی از آن ارائه شده است. یکی از مهمترین تعاریف مربوط به رو کارت است. به زعم وی عوامل حیاتی موفقیت عبارتند از: تعداد محدودی از حوزه های فعالیت که عملکرد رقابتی موفقیت آمیزی در پی خواهند داشت. در تعریف دیگری برونو و لیدکر اظهار میدارند که عوامل حیاتی موفقیت عبارتند از: مشخصه ها، شرایط یا متغیرهایی که اگر درست مدیریت شوند میتوانند اثر قابل ملاحظهای بر موفقیت موضع رقابتی سازمان داشته باشند. در عوض، پینتو و اسلوین عوامل حیاتی موفقیت را عواملی میدانند که به طور قابل ملاحظهای شانس اجرای پروژه ها را بهبود میبخشند (رهنورد و محمدی، ۱۳۸۸).
عوامل موفقیت بدین صورت تعریف میشوند:حوزههایی که حصول نتایج رضایتبخش در آنآموزشها، موفقیت سازمان را تضمین میکند. این عوامل در صورت عدم وجود در سازمان، باید ایجاد شده و در صورت وجود، پرورش یافته و توسعه یابند. عوامل خارجی از قبیل تأثیرات محیطی مدنظر قرار نمیگیرند زیرا سازمانها در اجرای مدیریت دانش کنترلی بر آنها ندارند (Wong, 2005).
در حوزه مدیریت استراتژیک، تعریف عوامل حیاتی موفقیت از جامعیت بیشتری برخوردار بوده و نشان دهنده یک پیوند ایده آل بین شرایط محیطی و مشخصه های کسب و کار است (Amberget al, 2005) .
سازمانها باید از عوامل مؤثر بر موفقیت مدیریت دانش آگاهی داشته باشند. بی اطلاعی و بی توجهی به این عوامل مهم و ضروری احتمالاً تلاش سازمان را به ورطه بیهودگی خواهد کشاند. وجود مجموعه عوامل حیاتی موفقیت مناسب برای سازمانها، آنها را در توجه به مسائل مهم در طراحی پروژه مدیریت دانش یاری خواهد داد (Wong , 2005).
عوامل حیاتی موفقیت مکانیسمهایی در سازمان برای توسعه دانش و ترغیب ایجاد دانش در سازمان به علاوه اشتراک گذاری و حمایت از آن می باشد. آن ها همچنین کنده ساختهای لازم در بهبود کارایی فعالیتهای مدیریت دانش میباشند (Akhavan & Jafari , 2006) .
به منظور غلبه بر چسبندگی دانش و امکان ایجاد و اشتراک گذاری دانش در یک سازمان، سازمانها ممکن است فعالیتهای مختلفی را بسته به وسایل در دسترس و ویژگیهای موقعیت خاص انجام دهند. محققان عوامل مختلفی را بیان کرده اند که به انتقال دانش کمک می کنند. سازمانها نیاز دارند از عواملی که موفقیت مدیریت دانش تأثیر میگذارند آگاه و باخبر باشند (Migdadi, 2009).