نقش خودکارآمدی در سلامت
کیفیت سلامت هر فرد به طور فزاینده ای متأثر از شیوه ی زندگی وی است. به وسیله ی تمرین کنترل روی عادات سلامتی افراد می توان زندگی طولانی تر، سالم تر به همراه روند آهسته تر پیری به آنان هدیه کرد (بندورا، ۲۰۰۴). مطابق نظریه ی شناختی- اجتماعی، رفتار فرد تنها در کنترل عوامل بیرونی و محیطی نیست؛ بلکه فرایندهای شناختی نیز نقش تعیین کننده ای دارند. این فرایندها بخشی از آسیب شناسی روانی است که مستلزم انتظارات و ادراکات نادرستی است که فرد از خودکارآمدی خود دارد. این مفهوم میتواند تأثیرات ضمنی مهمی در تندرستی و سلامت روان فرد داشته باشد. از بین سازوکارهای خودگردانی هیچکدام به طور متمرکز تر و فراگیرتر از باورهای خودکارآمدی بر سلامت تأثیر ندارد. چراکه باورهای افراد است که برایندهای مطلوب رفتاری شان را ایجاد میکند و همین باورهاست که باعث کنش و استقامت در برابر مشکلات می شود. اعتقاد هرفرد به قابلیت هایش از دو راه بر سلامت وی تأثیر میگذارد. در اصلی ترین سطح، کارآمدی ادراک شده بر سامانه های زیست شناختی عواطف استرس زا که نقش میانجی در سلامت و بیماری دارد، و چگونگی کنارآمدن با آن ها تأثیر دارد. در سطح دوم نیز، باورهای فرد در کارآمدی شخصی، به طور مستقیم بر تعیین کننده های محیطی و رفتاری قابل تغییرِ سلامت، کنترل دارد. مطالعات گوناگون نشان میدهد که احساس خودکارآمدی پایین، با افزایش فشار روانی، پاسخ های ضعیف تر به درد و انگیزش کمتر برای پیگیری برنامه های مربوط به تندرستی همبسته است و در مقابل، احساس خودکارآمدی بالا، با فشار روانی کمتر، پاسخ های زیستی کمتر به استرس، قدرت انطباق بیشتر و علاقه مندی زیادتر به برنامه های تندرستی همبسته است (بندورا، ۲۰۰۴). به عقیده ی بندورا نقش خودکارآمدی در سلامت آن هم در دنیای دیجیتال بسیار فراگیر است. به طوری که با فعال بودن باورهای کارآمدی، افراد به صورت چند وجهی، باعث توانمندسازی کارکردهای افراد در دنیای الکترونیکی، جهت بالابردن تحصیلات، سلامت، بهزیستی اثربخش، اشتغال، ابتکارات و بهره وری سازمانی و تغییر در شرایط اجتماعی مؤثر در زندگی، می شود (بندورا، ۲۰۰۲).
نقش خودکارآمدی در تعیین اهداف
تعیین هدف یعنی تبیین معیارهای کمی و کیفی (لاک و لاتهام[۱۱۷]، ۱۹۹۰؛ نقل از پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵). تعیین هدف فرایند انگیزشیِ مهمی است (بندورا، ۱۹۸۸، ۱۹۹۷؛ شانک، ۱۹۸۹؛ نقل از پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵). در واقع اینکه اهداف تا چه حد واقع بینانه یا غیر واقع بینانه هستند، متأثر از تصور افراد از ظرفیت های خود یا باورهای کارآمدی خود است. باورهای خودکارآمدی بر الگوهای فکری که ممکن است خود کمک کننده یا خود تأخیر ساز باشند اثر میگذارد. نیرومندی کارآمدی ادراک شده به افزایش سطح اهدافی که مردم برای خود برمی گزینند و تحکیم تعهدشان به آن اهداف منجر می شود. در واقع هرچه خودکارآمدی ادراک شده ی افراد بالا تر باشد، کوشش بیشتری را برای پردازش شناختی تکلیف و تفکر تحلیلی[۱۱۸] اختصاص میدهند. رابطه ی بین خودکارآمدی و اهداف یک رابطه ی دوطرفه است. به طوری که هم خودکارآمدی در تعیین هدف تأثیر دارد و هم اهداف میزان خودکارآمدی را تعیین میکنند. از جمله اینکه به ویژگی های هدف از قبیل نزدیکی[۱۱۹]، خاص بودن[۱۲۰] و دشواری[۱۲۱] بستگی دارد. در این باره می توان گفت که اهداف نزدیک، اهداف خاص و اهداف با درجه ی دشواری متوسط نسبت به اهداف دور، کلی و با درجه ی دشواری کم یا خیلی زیاد، از همه مؤثرترند و خودکارآمدی را بیشتر افزایش میدهند (پینترچ و شانک، ۱۳۸۵).
نقش خودکارآمدی در انگیزش
در رویکرد شناختی- اجتماعی بندورا، انگیزه به عنوان به عنوان یک رفتار هدف گرا تعریف شده است که توسط انتظارات مربوط به پی آمدهای پیشبینی شده ی اعمال و خودکارآمدی برای انجام آن کارها آغاز شده و ادامه مییابد (بندورا، ۱۹۹۷، ۱۹۹۳ و۱۹۸۶؛ نقل از پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵). افراد با خودکارآمدی بالا از افراد با خودکارآمدی پایین احتمالا بیشتر در فعالیت ها شرکت میکنند و هنگام مواجهه با مشکلات بیشتر از
خود سخت کوشی و مجاهدت نشان میدهند (پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵). در واقع این گونه افراد در هنگام برخورد با موانع و مشکلات به جای اجتناب از موانع با آن ها درگیر میشوند و پایداری و استقامت بیشتری از خود نشان میدهند و برشدت تلاش های خود می افزایند. در واقع می توان گفت که تفاوت واکنش های دو گروه از افراد به انگیزه ی آن ها برمی گردد به طوری که افراد با خودکارآمدی بالا انگیزش درونی داشته و توان آن ها برای برخورد با موانع بیشتر است (کلینکه، ۱۳۸۶).
از جانب دیگر سازه ی انگیزشی دیگری که در این دیدگاه رخ می کند انتظارات پی آمدی است که از نظر انگیزشی بسیار مهم است. انتظارات پی آمدی نتایچ مورد انتظار اعمال یک فرد است (بندورا، ۱۹۸۶؛ لاک و لاتهام، ۱۹۹۰؛ واینر، ۱۹۸۵؛ نقل از پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵). این دوسازه اغلب به صورت مجزا تلقی میشوند اما بندورا (۱۹۸۲) پیشنهاد کرد که خودکارآمدی صرف بالا / پایین در تلفیق با انتظارات پی آمدی بالا / پایین بینش بهتری از انگیزش و رفتار فرد به ما میدهد (تصویر ۴- ۲).
انتظارات پیامدی خودکارآمدی انتظار پیامدی بالا انتظار پیامدی پایین خودکارآمدی بالا عمل به موقع و حاکی از اعتماد به نفس
درگیری شناختی بالا
فعار گرایی اجتماعی
اعتراض
شکایت
تغییر محیط
خودکارآمدی پایین خود= تحقیر سازی
افسردگی
کناره گیری
بی تفاوتی
گوشه گیری
تصویر ۴- ۲: واکنش های رفتاری و عاطفی به عنوان عملکردی از سطوح مختلف خودکارآمدی و انتظارات پیامدی.
همان طور که از تصویر بر میآید، خودکارآمدی و انتظارات پیامدی در تلفیق با هم میزان انگیزش فرد را در پرداختن به تکلیف رقم میزنند (پینتریچ و شانک، ۱۳۸۵).
ابعاد خودکارآمدی:
عقاید خودکارآمدی از نظر سه بعد با هم تفاوت دارند:
-
- سطح[۱۲۲]
-
- عمومیت[۱۲۳]
- نیرومندی[۱۲۴]
۱) سطح: اولین بعد تفاوت عقاید خودکارآمدی سطح میباشد, کارآمدی یک فرد در یک قلمرو , ممکن است در حد کارهای ساده, متوسط و یا شامل سطوح سخت هم گردد. اگر هیچ مانعی وجود نداشته باشد انجام آن کار ساره بوده و هرکس ممکن است احساس خودکارآمدی بالایی در مورد انجام آن داشته باشد. بنابرین باید شرایط و زمینه آن نیز مشخص شود. لذا برای تهیۀ مقیاس های خودکارآمدی, پژوهشگر باید تحلیل مفهومی انجام دهدو از موضوع مورد نظر خود و عوامل موفقیت در آن شناخت کامل بیابد. از طریق مصاحبه, پیمایش باسوالات باز و با بهره گرفتن از پرسشنامه های باساختار می توان اطلاعات لازم را برای تعیین سطوح چالش و موفقیت , به دست آورد (کلینکه، ۱۳۸۶؛ فراهانی، ۱۳۷۸).
۲) عمومیت : دومین تفاوت عقاید خودکارآمدی در بعد تعمیم پذیری است. افراد ممکن است در یک قلمرو یا بخش کوچکی از آن, خود را کارآمد بدانند. که از چند عامل تاثیر می پذیرد, ازجمله شباهت فعالیت ها, حیطه بروز آن, کیفیت شرایط, خصوصیات اشخاصی که آن رفتار یا فعالیت به آن ها مربوط است (کلینکه، ۱۳۸۶؛ فراهانی، ۱۳۷۸).
“