پیوند ذهن و تن در بیماری آسم جایگاه ویژهای دارد. این پیوند در میان انواع درمانهای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بیماریهای روان تنی به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته است.
هر چند تاکنون درمانهای دارویی و روانشناختی مختلفی برای درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی توسعه داده شده و این درمانها در کارآزماییهای مختلفی اثرات قابل قبولی را نشان دادهاند اما در اکثر موارد، این درمانها در جلوگیری از عود بیماری مؤثر نبودهاند و بیماران با علائم باقیماندۀ اختلال مانند؛ تداوم فکر مضطرب کننده در کشاکش میمانند ( هافمن[۸] ،سایر[۹]و ویت[۱۰]، ۲۰۱۰ .م).
در سال( ۱۹۹۲ .م) تیزدیل و ویلیامز از دانشگاه ولز و سگال از تورنتو رویکرد جدیدی برای درمان، پیشگیری و جلوگیری از عود افسردگی تبیین کردند که بر اساس آن بین شناخت، هیجان و ذهن موقعیتی ارتباط وجود دارد، در نتیجه یک رویکرد درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی ارائه گردید که ترکیبی مبتکرانه از فاکتورهای شناخت درمانی و برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی[۱۱] (MBSR) است. ( تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰ .م ) و (کابات زین، ۱۹۹۰ .م).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی شامل راهبردهای رفتاری و شناختی و فراشناختی ویژهای است که برای متمرکز کردن فرایند توجه مورد استفاده قرار میگیرد که باعث جلوگیری از عوامل ایجادکنندۀ خلق منفی، فکر منفی، گرایش به پاسخهای نگران کننده می شود و در نهایت باعث رشد دیدگاه جدید و شکل گیری افکار و هیجانهای خوشایند می شود ( سگال، تیزدیل و ویلیامز، ۲۰۰۲ .م).
از دیرباز شناخت درمانی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی[۱۲] در علم پزشکی و روانپزشکی به عنوان یکی از شیوه های درمانی غیر دارویی برای درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی مورد توجه بوده است ( کابات زین[۱۳]،۱۹۹۰٫م ) و (تیزدیل[۱۴]، ویلیامز[۱۵]، سگال[۱۶]و سلبی[۱۷]، ۲۰۰۰٫م ) و امروز نیز این نوع درمان شناختی به طور روزافزونی مورد توجه قرار گرفته است. روشهای درمانی مختلفی بر اساس ذهن آگاهی شکل گرفته است که در آن ها از عناصر ذهن آگاهی یا همان حضور ذهن برای درمان استفاده می شود. این مکتب درمانی نوعی درمان کوتاه مدت است و به صورت گروهی اجرا می شود و به بیمار کمک می کند که نسبت به احساسات بدنی و افکار و هیجاناتشان آگاهی پیدا کنند و با بهره گرفتن از چالش با احساسات و باورهایشان در روابط خود با دیگران تغییر ایجاد کنند.
از روشهای درمانی که بر اساس عناصر ذهن آگاهی شکل گرفتهاند در درمان برخی اختلالات جسمانی استفاده شده است. مثلا درمان مبتنی بر پذیرش برای درد مزمن ( مک کراکن[۱۸] و واول[۱۹]۲۰۰۵٫م )، تمرینات ذهن آگاهی در بیماری فیبرومیالژیا[۲۰](مورگان[۲۱]، رانسفورد[۲۲]، مورگان[۲۳]، دریبان[۲۴]و ونگ[۲۵] ۲۰۱۳ .م) استفاده شده است. این درمان می تواند برای بیماران مبتلا به آسم نیز مورد استفاده قرار بگیرد.
-۲-۱بیان مسئله
آسم یک بیماری مزمن است که ۵% جمعیت جهان را شامل می شود(لویس، ۲۰۰۰ .م) و بیش از (۴۰% ) مبتلایان حداقل یک بار در سال به علت حملات آسمی بستری میشوند و به عنوان یک بیماری روان تنی شناخته شده است. در پژوهشهای مختلفی شیوع اختلالات روانپزشکی از قبیل اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به آسم مشاهده شده است. (کلولی و همکاران، ۲۰۰۱ .م) در پژوهشی بر روی این بیماران نشان دادند که ( ۴۶% ) از بیماران شرکتکنندۀ در پژوهش به اختلالات روانپزشکی مبتلا هستند که ( ۷۸% ) از این افراد نشانه های اضطراب و ( ۶۵ % ) نشانه های افسردگی را گزارش کردند.
مطالعات نشان میدهد که افسردگی در بیماران آسم بیشتر از افراد عادی جامعه است و وجود افسردگی با سابقۀ ابتلا به بیماری آسم رابطه مستقیم دارد (وزیری یزدی، دهستانی و سلطانی،۱۳۸۵). در مطالعات دیگر میزان شیوع اضطراب در بیماران آسم، (۱۶% تا ۲۵% ) و میزان افسردگی آنان ( ۴% تا ۴۱%) گزارش شده است ( لویی[۲۶]،کارتیر[۲۷]، لابرکوا[۲۸]، باکن[۲۹]، لمیر[۳۰]و مالو[۳۱]، ۲۰۰۵ .م).
مطالعات نشان داده که بیماران مبتلا به آسم حداقل به یک نوع بیماری روانی مبتلا هستند (فلدمن[۳۲]، سیدیک[۳۳]، مورالز[۳۴]، کامینسکی[۳۵]و لهرر[۳۶]، ۲۰۰۵٫م ). همچنین مطالعات بر روی ( ۳۸۶ ) بیمار مبتلا به آسم نشان داده که به علت اختلال در عملکرد فردی و وجود مشکلات روانی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم پایین آمده و کیفیت زندگی به صورت نامطلوب و نسبتا مطلوب برآورد شده است (ر.ک: پدرام رازی، بصام پور و کاظم نژاد ،۱۳۸۶).
میزان مرگ و میر در بیمارانی که هم زمان از بیماری آسم و بیماریهای روانشناختی رنج میبرند، بیشتر از افراد مبتلا به آسم بدون بیماری روانی گزارش شدهاست (ر.ک: بونالا[۳۷]، پینا[۳۸]، سیلورمن[۳۹]، امارا[۴۰]، باست[۴۱]و اشنایدر[۴۲]، ۲۰۰۳ .م) .
در پژوهشی که از طریق آزمون ( MMPI[43] ) از بیماران آسم نیمرخ روانی گرفته شده، نشان میدهد که؛ ( ۴۲% ) افراد در زیر مقیاسهای این آزمون نمرۀ بالا گرفتهاند (یورک [۴۴]، فلمینگ[۴۵]و شالهام[۴۶]، ۲۰۰۶ .م). پژوهشها نشان میدهد که استرس و افسردگی از مهمترین عوامل پیش بینی کننده حملات آسم است (شالوئیتز[۴۷]، بری[۴۸]، کویین[۴۹]و وولف[۵۰]، ۲۰۰۱ .م). همچنین نشان میدهد که سلامت جسمانی بیماران آسم با عزت نفس، اضطراب، افسردگی ، وضعیت جسمانی و هیجانات آنان ارتباط معنادار دارد ( ویلا [۵۱]، هایدر[۵۲]، برتراند[۵۳]،فالیسارد[۵۴]، بلیس [۵۵]و همکاران، ۲۰۰۳ .م ). پژوهشها نشان میدهد که نشانه های اضطراب و استرس باعث ترشح سایتوکاین[۵۶] می شود که این ماده در بدن باعث التهاب نای و بروز حملات و علائم آسم میگردد (لهرر[۵۷] ،کاراویداز[۵۸]، لو[۵۹]، فلدمن[۶۰] ،کرانیتز[۶۱] و همکاران، ۲۰۰۸ .م).
با توجه به این نکته که عوامل روانشناختی از قبیل اضطراب، افسردگی و استرس، محرک بیماری آسم هستند (ر.ک: جانسن[۶۲] ، ورلدن[۶۳]، پیتر[۶۴]، ون دایت[۶۵]و ون دربرگ [۶۶]،۲۰۰۹ .م) محققان درمانهای روانشناختی را برای کنترل علایم و نشانه های این بیماری مورد مطالعه قرار داده اند،از جملۀ این مداخلات درمانهای شناختی هستند (ر.ک: ریتز[۶۷] ، استفان [۶۸]، دی وایلد[۶۹]و کاستا[۷۰]، ۲۰۰۰ .م) مانند: بازسازی شناختی ( بری[۷۱]، تئودور[۷۲] ،پاتوا[۷۳]، مارجیانو[۷۴]، ارلیک[۷۵] و همکاران، ۲۰۰۳ .م)، درمانهای رفتاری ( کوهن[۷۶]، ۱۹۷۵٫م)، بیوفیدبک[۷۷] (بری و و همکاران، ۲۰۰۳ .م )، مدیریت استرس ( تاسمن[۷۸] ، زیتز[۷۹]، بریستول[۸۰]و تیلور[۸۱]، ۲۰۱۱ .م )، درمان شناختی و رفتاری مدیریت استرس ( لیندن[۸۲]، ۲۰۰۵ .م) که تاثیرات مثبتی را در بهبود وضعیت بیماران مبتلا به آسم نشان دادهاند.