لوینسون و همکاران سلامت روان را اینچنین تعریف کردهاند:
سلامت روان عبارت است از این که فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف محل زندگی و اطرافیان دارد مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی به درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش.( انصاری، ۱۳۷۴)
کینگز برک بهداشت روانی را چنین تعریف میکند:
تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به خصوص در سه فضای مهم عشق، کار و تفریح.( انصاری، ۱۳۷۴)
کنفرانس بینالمللی بهداشت، که با همکاری سازمان بهداشت جهانی و یونیسف در سال ۱۹۸۸ با شرکت ۱۳۴ کشور در آلماآتا تشکیل شد سلامت روانی را سلامت کامل جسمانی، روانی،اجتماعی تعریف نموده است و نه فقدان بیماری و ناتوانی.(ادبی، ۱۳۷۹)
در سالهای اخیر انجمن کانادایی بهداشت روانی را در سه قسمت تعریف کردهاست.
قسمت اول: نگرشهای مربوط به خود( شامل تسلط بر هیجانهای خود، آگاهی از ضعفهای خود و رضایت از خوشیهای ساده)
قسمت دوم: نگرش های مربوط به دیگران( علاقه به روشهای طولانی و صمیمی، احساس تعلق به یک گروه و احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و طبیعی .
قسمت سوم: نگرشهای مربوط به زندگی( رویارویی با الزامهای زندگی ، پذیرش مسئولیتها، ذوق و توسعه امکانات و علایق خود، توانایی اخذ تصمیمهای شخصی و ذوق یا انگیزه خوب کار کردن( گنجی، ۱۳۷۹)
۲-۲-۱ بنابر تحقیقات انجمن ملی بهداشت روانی
افراد سالم از نظر روان احساس راحتی میکنند. خود را آنگونه که هستند میپذیرند، از استعدادهای خود بهرهمند میشوند در مورد عیوب جسمانی و ناتوانیهای خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمیشوند. آن ها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب و حسادت سپری میکنند.
افراد دارای سلامت روان، احساس خوبی نسبت به دیگران دارند، آن ها میکوشند تا دیگران را دوست بدارند و به آن ها اعتماد کنند. به علایق دیگران توجه میکنند، قدرت روبهرو شدن با نیازهای زندگی را دارند، معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت میکنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ میدهد برخورد میکنند. دارای پندارهای واقعگر درمورد آنچه که میتوانند یا نمیتوانند انجام بدهند هستند. بنابرین آنان محیط خود را تا آنجا که ممکن است شکل میدهند و نیز تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار میشوند.(بنی جمالی، ۱۳۷۳)
۲-۳ بررسی ویژگیهای افراد دارای سلامت روان از دیدگاه مکاتب مختلف روانشناسی
۲-۳-۱ دیدگاه مکتب زیستگرایی
مکتب زیستگرایی، در مطالعه رفتار انسان، بیشترین اهمیت را بر بافتها و اعضای بدن قایل است. این مکتب، که پایه اصلی پزشکی را تشکیل میدهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارند نه بهداشت روانی، زیرا بیماری روانی روانی را جزء سایر بیماریها به حساب میآورد. این مکتب درباره فرد دید تعادل حیات دارد. بهداشت روانی بر طبق این دید عبارت است از نظام متعالی که خوب کار میکند. اگر تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهر خواهد شد. بنابرین میتوان رفتار را به پاندولی تشبیه کرد که که بین دو قطب بیماری نوسان دارد و بهداشت روانی بین آن دو قطب جای میگیرد.( گنجی، ۱۳۷۸).
۲-۳-۲ دیدگاه مکتب روانکاوی
روانکاوان معتقدند که مشکلات روانی از تعارضات درونی سرچشمه میگیرد. یکی از نظریات اساس مرکزی، تحلیل روانی ناخودآگاه است که سطح وسیعی از ذهن شامل سائقهای اساسی وبرانگیزنده رفتار فرد را دربرمیگیرد. این بخش در عین حال تجربیات تلخ و امیال غیرقابل قبول را شامل میشود که شخص آن ها را به فراموشی سپرده است و یا بایگانی کردهاست، امّا کاملاً محو شدهاند. این خاطرات و احساسات سرکوب شده، باعث فشارهای عاطفی کنونی فرد هستند و باهمان شدت اصلی خود یا لباس مبدل بروز میکنند. از نظر تئورریسینهای روانکاوی، سلامت روانی به معنای نبود علائمی است که دلالت بر اختلالات مانند اضطراب و افسردگی میکند.(بنی جمالی، ۱۳۷۳)
روانکاوان معتقدند که فرد باید بتواند بین سه عضو شخصیت( نهاد، من، من برتر) تعادل برقرار کند. بنابرین، اگر بین نهاد و من برتر تعارض به وجود آید بیماری روانی ظاهر خواهد شد. بدین صورت من باید بتواند بین تعارضهای نهاد و منبرتر تعادل به وجود آورد.( گنجی، ۱۳۷۸)
از دیدگاه کارل یونگ، فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسانی میشود مزیت یافت یا تحقیق خود است.
این فرایند خود شدن، فرایندی طبیعی است این گرایش چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه مینامد. در انسان مزیت یافته بر هیچ یک از وجود شخصیت مسلط نیست، نه هوشیار و نه ناهوشیار. افراد سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیت مشترک، خوانده است. چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست.( گنجی، ۱۳۷۸)
اریکسون سلامت روانشناختی را نتیجه عملکرد قوی و قدرتمند سن میداند. من عنوان مفهومی است که نشاندهنده توانایی یکپارچهسازی اعمال و تجارب شخص به صورت انطباقی و سازشی است، من تنظیمکننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی میکند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای نهاد و من برتر حمایت میکند. هنگامی که رشد انسان و سازماندهی اجتماعی به نحو متناسب هماهنگ شود در هر کدام از مراحل رشد روانی- اجتماعی، تواناییها و استعدادهای مشخصی ظهور میکند در واقع به عقیده اریکسون سلامت روانشناختی هر فرد به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند.( خدارحیمی، ۱۳۷۴)
به عقیده آدلر، زندگی بودن نیست بلکه شدن است. آدلر به انتخاب، مسئولیت و معناداری مفاهیم در شیوه زندگی اعتقاد دارد و شیوه زندگی افراد را متفاوت میداند. محرک اصلی رفتار بشر، هدفها و انتظار او از آینده است. فرد سالم در زندگی هدفمند و غایتمدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است. عالیترین هدف شخصیت سالم، تحقق خویشتن است. از ویژگیهای دیگر سلامت روانشناختی این است که فرد سالم همواره به بررسی ماهیت اهداف و ادراک خویش میپردازد و اشتباهاتش را برطرف میکند. فرد خالق عواطف خودش است نه قربانی آن ها. آفرینشگرایی و ابتکار فیزیکی از ویژگیهای دیگر این افراد است فرد سالم از اشتباهات اساسی شامل تعمیم مطلق، اهداف نادرست و محال، درک نادرست و توقع بیمورد از زندگی، تقلیل یا انکار ارزشمندی خود و ارزشها و باورهای غلط میباشد.(شاملو،۱۳۷۸)