به طور کلی میتوان گفت که هوش سازمانی برای یک کارآفرین یا تاجر، به معنای تحقیقات بازار است که می توان آن را هوش رقابتی نامید و برای فردی که در ساختار بوروکراتیک دولتی کار میکند، به معنای گزارش دهی است. هوش سازمانی به منزله پنجره پویایی کسب و کار به محیط بیرون است که عملکرد سازمانی را شناسایی میکند، کارایی را افزایش میدهد و فرصتهای ناشناخته را شکار میکند (هوسان، ۲۰۰۸). بنابرین هوش سازمانی نیز مجموعه ای از فن آوری و فرآیندها است که به همه افراد در تمام سطوح سازمان این امکان را میدهد تا داده ها را ارزیابی و تجزیه و تحلیل کنند. هوش سازمانی، بستر سازی لازم برای کسب سود، تفاهم و انسجام از تجربیات سازمان را فراهم میسازد (گرین، ۲۰۰۷).
۲-۱-۵ اهمیت هوش سازمانی برای سازمان
مهمترین نیاز یک مدیر داشتن اطلاعات دقیق برای اتخاذ تصمیم درست است فرایند تصمیم گیری می تواند به سه بخش تقسیم شود با توجه به انواع مختلف تصمیم گیری (بر اساس میزان ساخت یافته بودن) هر یک از سه بخش اهمیت متفاوتی خواهد داشت.
الف. دسترسی، جمع آوری، پالایش داده ها و اطلاعات مورد نیاز
ب. پردازش، تحلیل، نتیجه گیری بر اساس دانش
پ. اعمال نتایج و نظارت بر پیامدهای اجرای آن
در هر یک از موارد فوق سازمان های قدیمی که از هوش سازمانی استفاده نمیکنند دارای مشکلاتی هستند که اغلب از عواملی چون حجیم بودن داده ها، پیچیدگی در تحلیل و ناتوانی در پیگیری نتایج فرآیندها و پیامدهای تصمیمات گرفته شده نشأت میگیرد. هوش سازمانی به کمک حل مشکلات فوق به دلیل ساختاری که سازمان به وجود میآورد و فرصتهای جدیدی نیز برای رشد سازمان ایجاد می کند و نه تنها عامل حذف مشکلات است بلکه با صرفه جویی در زمان و هزینه شرایط کاری را دگرگون میسازد (لوز، اسپیلر، ۲۰۰۰، ۱۴۹).
موضوع هوش سازمانی، به دلیل آنکه دستیابی به دانایی را در سازمانها افزایش داده و باعث پیدایش مزیت رقابتی نوینی در آن ها گردیده است دارای اهمیت است. دراکر خبر از ایجاد نوع جدیدی از سازمانها را میدهد که در آن ها به جای قدرت بازو، قدرت ذهن حاکمیت دارد. بر اساس این نظریه در آینده جوامعی انتظار توسعه و پیشرفت خواهند داشت که سهم بیشتری از دانش را نسبت به منابع طبیعی به خود اختصاص دهند. موتور محرک تغییرات جهانی، ظهور قدرت فکری در برابر قدرت منابع مادی خواهد بود.
در راستای رقابتهای شدید جهانی و تأثیر جهانی سازی به تمامی ابعاد مدیریتی و از آنجا که شاهد تغییرات چشمگیری در دنیای تجارت و کسب و کار کنونی می باشیم، لذا درک موقعیت استراتژیک کنونی فقط از توان مدیران خلاق و باهوش بالا مقدور است، از این رو مقوله هوش اهمیت دو چندانی پیدا کرده و جایگاه خود را بیشتر از این در آینده باز خواهد نمود. به عبارت دیگر اگر بر این باور باشیم که موفقیت مدیران در گذشته متکی به مهارتهای فنی و هوش منطقی بوده است امروزه و در قرن بیست و یکم وجود مدیران با قدرت تجزیه و تحلیل بالاتر نقش اساسی را در اثر بخشی سازمانها دارند و آنچه که متضمن این موفقیتها میباشد چندان به جایگاه مدیر در سلسله مراتب سازمانی مربوط نمی گردد. بلکه به هوش مدیران و کارکنان بستگی دارد (نوروزی و همکاران، ۱۳۹۱؛۲۲).
اکثر سازمانها و افراد، هوش را مزیتی رقابتی دانسته و قابلیت استراتژیک آن را درک کنند، میتوانند از تفاوتها و تنوعها برای ایجاد مزیت رقابتی و برتری دربازار جهانی استفاده کنند. هوش سازمانی سبب می شود که سازمانها به عنوان موجوداتی زنده تلقی گردند. شناخت هوش سازمانی به تعیین نقاط قوت و ضعف یک سازمان کمک میکند. همچنین راهنما و تسهیل کننده توسعه سازمان می شود. نظریه هوش سازمانی به دنبال آن است که با سنجش وضعیت هوشمندی سازمانها تواناییها و ضعفهای آن ها را شناسایی و بر اساس نتایج به دست آمده، راهکارهای لازم را برای بهبود هوش سازمانی و در نهایت بهبود عملکرد سازمان ارائه نماید (فقیهی، ۱۳۸۸؛۴۸).
هوش سازمانی با تکیه بر هوش انسانی ظرفیت نامحدودی است که میتواند هدفهای آرمانی بشر را در دست یافتن قلههای معرفت با بهره گیری از امکانات بالقوه و بالفعل فراهم سازد. افراد در درون سازمانهای هوشمند با داشتن این توانایی قابلیت تطابق بیشتری را با شرایط سازمانی خواهند داشت و در نهایت رفتار تطبیقی ایجاد شده، موجب ایجاد یک چرخه جدید هوش خواهد شد (سلاسل، ۱۳۸۸، ۲۸).
به طور کلی اینگونه می توان گفت که بهترین حوزه مناسب برای مقایسه هوش سازمانی و هوش عقلی محیط کار است زیرا فرد در محیط کار خود علاوه بر توانمندیهای علمی (که از هوش عقلی نتیجه می شود) از سایر قابلیتهای خود نیز استفاده میکند. از این رو، در حوزه توسعه منابع انسانی در سازمانها مفهوم هوش سازمانی به کار گرفته شده است تا به سایر مهارتهای فردی، علاوه بر قابلیتهای تخصصی، توجه شود (بابایی و مومنی، ۱۳۸۴).
۲-۱-۶ ویژگیهای هوش سازمانی
هوش سازمانی دارای سه ویژگی مهم است که عبارتند از:
-
- دوره ای بودن: هر سازمان یک دوره ی زمانی شامل شکل گیری، تکامل و زوال را تجربه میکند. هوش سازمانی نیز دارای یک دوره زمانی مشابه است. در مرحله دوم، هوش سازمانی در سازمان رشد و توسعه پیدا میکند و این مرحله ای است که هوش سازمانی به تکامل رسیده است. سرانجام، همراه با تغییرات در اندازه، ساختار و کارکنان سازمان، هوش سازمانی توسعه پیدا نمیکند. تغییرات در شرایط داخلی و محیط بیرونی سازمان رخ میدهد اما هوش سازمانی همچنان بدون تغییر است و این زمانی است که هوش سازمانی از بین میرود.
-
- یگانگی / منحصر به فرد بودن: سازمان یک سیستم پیچیده متشکل از اهداف ساختار، کارکنان و فرهنگ میباشد. با توجه به شرایط و ویژگیهای هر سازمان، هوش سازمانی تبلور هوش فردی همه اعضای آن میباشد. بنابرین هوش سازمانی برای هر سازمان منحصر بفرد است.
- بهره وری بالا: مبنای هوش سازمانی، هوش کارکنان سازمان است، اما هوش سازمانی نه تنها موجب استفاده بهتر از هوش کارکنان می شود، بلکه باعث ایجاد ارتباط و همکاری بیشتر، افزایش بهره وری و تضمین صحت تصمیم گیری نیز می شود (ژئوژانگ و ژوهان، ۲۰۰۸، ۱).
۲-۱-۷ هوش سازمانی از دیدگاههای مختلف
در مورد هوش سازمانی نظرات متفاوتی وجود دارد که مهم ترین آن ها در ذیل شرح داده میشوند:
۲-۱-۷-۱ دیدگاه معرفت شناختی
برخی دانشمندان هوش سازمانی را از دیدگاه معرفت شناختی بررسی کرده اند: بر این اساس، دیدگاه شناختی، دیدگاه رفتاری و دیدگاه عاطفی – اجتماعی سه مقوله هوش سازمانیاند و هدف کلی، این است که بدانیم، چگونه آمیزش مکاتب مختلف اندیشه می تواند درک جامعی از هوش سازمانی در مدیریت و ادبیات توسعه سازمانی ارائه دهد. بنابرین هوش سازمانی فرآیندی اجتماعی است که بر مبنای نظریه های هوش فردی محض بوده که تا کنون نادیده انگاشته شدهاند (صالحی کردآبادی، ۱۳۸۹، ۴).