۲-۲-۱۵- مشارکت در آموزش و پرورش
مشارکت در مدیریت سازمان سبب می شود تا میزان سرپرستی و نظارت به کارکنان کاهش یابد و کارکنان خود را برای بالا بردن اندازه بهره وری دلسوز نشان دهند و دلبستگی خود را به هدف های گروه بیافزایند. در واقع مشارکت وسیله ای است برای جهت دادن نیروهای مدرسه در تحقق اهداف تعلیم و تربیت(غلامحسین پورانوری و ملکی آوارسین، ۱۳۸۷).
امروزه آموزش و پرورش به عنوان یکی از خرده سیستم های جامعه نقش مهمی در فرایند توسعه دارد اگر مؤلفه های توسعه را در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزش مورد بحث و بررسی قرار دهیم ناگزیر نقش آموزش و پرورش را در این زمینه نمی توان نادیده انگا شت. از این رو چنین نهادی که خود توسعه آفرین است و موتور محرکه ی همه ابعاد توسعه است نیاز مبرمی به توسعه درونی خود دارد. به عبارت دیگر در فرایند توسعه تغییر و تحول در ساختار، برنامه ها، اهداف و روش ها، در همه نهادهای اجتماعی به ویژه آموزش و پرورش ضرورتی اجتناب ناپذیر است. همان گونه که فلیپ کومبز[۲۲] میگوید: ریشه اصلی همه مشکلات و بحران های تعلیم و تربیت در مدیریت آموزشی است. اگر مدیریت آموزش اصلاح گردد و تغییر و تحول اساسی در آن ایجاد شود، مسائل و مشکلات دیگر نظام آموزش نیز اصلاح خواهد شد. یکی از راه های تغییر و تحول در مدیریت آموزش و اصلاح آن کاربست مدیریت مشارکتی است(خدیوی و همکاران، ۱۳۸۸).
در سازمان گسترده ای به نام آموزش و پرورش، مشکلات برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی، ارزشیابی، نیاز به مدیریت مشارکتی را دو چندان میسازد. البته آموزش و پرورش بنابر رسالت خود فرهنگ ساز مشارکت نیز هست، لذا توجه به مشارکت و مدیریت مشارکتی را اول باید از درون خود آغاز کند و سرانجام آن را در جامعه و نهادهای آن گسترش دهد(تصدیقی، ۱۳۸۱).
مشارکت به عنوان یکی از ابزارهای حیاتی است که در زندگی انسان ها همواره مورد توجه بوده است. زندگی در اجتماع بر پایه مشارکت استوار بوده چرا که پیشبینی و تصمیم گیری در زمینه راه های رسیدن به اهداف به صورت گروهی، منجر به راه حل هایی منطقی تر و مطمئن تر می شود. در جنبههای الهی و مذهبی مشارکت در فعالیت های عبادی مورد تأکید قرار گرفته است و در جنبههای اداری و سیاسی به عنوان ابزاری نیرومند مورد توجه است. در مفهوم مشارکت دو نکته نهفته است که اندیشه ی برابری ارزش انسان ها یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین نکات آن است و اندیشه دیگر نهفته در آن، به مشارکت به عنوان یک فراگرد اشاره میکند که از طریق آن کارکنان به دگرگونی هایی دست مییابند و خود را جزئی از تحولات به شمار آورده به آن تعهد و دلبستگی دارند و موجب گسترش پیوند میان افراد و افزایش اعتماد می شود و زمینه برای مردم سالاری و خود فرمانی فزونی مییابد. منظور از مشارکت کارکنان کلیه ی اقداماتی است که میزان نفوذ و مسئولیت کارکنان را در فرایند تصمیم گیری از طریق نمایندگی مناسب در سطوح مختلف سازمان افزایش میدهد و هدف از آن نیز این است که از طریق دخالت دادن کارکنان در فرایند تصمیم گیری از میزان برخوردها و تعارضات موجود بین مدیران و کارکنان کاسته شود و طرفین کار با داشتن حق و فرصت مساوی برای تبادل نظر و تصمیم گیری درباره ی مسائل سازمانی، خود را متعلق به گروه واحدی بدانند که در جهت تحقق هدف های مشترک فعالیت میکنند(زاهدی، ۱۳۶۹).
کوشش برای تمرکز زدایی تصمیم گیری در آموزش و پرورش، به عنوان محور اصلاحات امر جدیدی نیست، تاریخچه ی تمرکز زادیی در آموزش و پرورش فراز و نشیب هایی داشته ولی هیچگاه از بین نرفته و متوقف نشده است. در این زمینه مالن[۲۳]، اوگاوا [۲۴]و گرانز[۲۵] میگویند که پیشنهاد تفویض اختیار تصمیم گیری از مناطق آموزش و پرورش به مدارس و پیشنهاد توزیع اختیار تصمیم گیری به شورای مرکب مدیر مدرسه، اولیای دانش آموزان و شهروندان جامعه محلی، طی دهه های متوالی به تصویب رسیده، به اجرا درآمده، متوقف یا لغو شده و مجدداً به تصویب رسیده و اجرا شده است (خدیوی و همکاران، ۱۳۸۸). مشارکت در آموزش و پرورش زمینه ی تمرین و کسب آمادگی و تجربه ی لازم برای انجام مشارکت های وسیع تر در عرصه های بزرگ اجتماعی و سیاسی را فراهم می آورد. به بیان دیگر همواری راه دشوار توسعه سیاسی و مشارکت های همگانی را باید در تلاش برای ایجاد در زمینههای فرهنگی و به طور خاص آموزش و پرورش جستجو کرد.
مشارکت در مدرسه وسیله ای برای تدریس و یاددهی با کیفیت خوب، بهبود مداوم فعالیت های آموزشی و تربیتی، نوآوری و خلاقیت در ابعاد مختلف مدرسه است. برای اینکه مدرسه از وضعیت مدیریت استبدادی یا آمرانه فاصله بگیرد و در جهت استقرار مدیریت مشارکتی گام بردارد. باید حداقل ده ارزش اساسی را به عنوان اصول راهنمای نهاد مشارکتی بپذیرد. این اصول عبارتند از: مشتری محوری، تعهد به مشارکت، قدرت و حقوق و مسئولیت های مشترک، دسترسی به اطلاعات، نظارت درونی، توجه به توازن منطقی و غیر منطقی، داشتن تفکر علمی، مشروعیت فراگیر، تنوع و یادگیری(غلامحسین پورانوری و ملکی آوارسین، ۱۳۸۷).
۲-۲-۱۶- تعریف تصمیم گیری
تصمیم یک عمل ذهنی است که انجام دادن یا ندادن کاری از آن نتیجه می شود و به معنای قصد برای انجام دادن یا ندادن کاری، انتخاب یک رأی یا یک فکر و کنار گذاشتن تردیدو همچنین به معنای اراده کردن، قصد کردن، آهنگ کاری کردن آمده است (دانش نژاد، ۱۳۹۲). تصمیم گیری فرایندی است که در پی آن راهی برای حل مسأله و یا انجام کاری انتخاب می شود (رضائیان، ۱۳۷۳).
تصمیم گیری یکی از محوری ترین فرایندها در سازمان محسوب شده و به عنوان وظیفه اصلی مدیران تمامی سطوح مطرح میباشد(لویزز[۲۶]، ۱۹۹۶). به نحوی که برخی صاحبنظران معتقدند «تمام مدیریت تصمیم گیری است» (پاملا[۲۷]، ۱۹۹۶).
تصمیمگیری اگرچه به عنوان وظیفهای از وظایف چندگانه مدیریت بهشمار آمده، اما نقش آن در مدیریت بهحدی تعیینکننده است که میتوان اثر آن را در تمام فعالیتهای مدیریتی بهروشنی مشاهده کرد. تصمیمگیری، جوهره و هسته تمامی فعالیتها و وظایف مدیریت و اساساً جوهره شغل مدیریت دانسته و قلب مدیریت است (دسلر، ۱۳۶۷). علاوه بر این، پیچیدگی و سرعت تغییرات و نیز تصمیمگیری خارج از مرز و فرهنگ ملی، اهمیت آن را دو چندان خواهد شد. بنابرین، تصمیمگیری اصلیترین و اساسیترین وظیفه مدیریت بهشمار آمده و بخش مهم کار مدیران است (مردمی، ۱۳۷۳).
اندیشمندان مدیریت با توجه به ابعاد گوناگون تصمیمگیری، تعاریفی متعددی برای آن ارائه دادهاند. کارل اندرسون، تصمیمگیری را اینگونه تعریف میکند: «سادهترین تعریف تصمیمگیری عبارت است از: انتخاب یک راهکار از میان چند راهکار احتمالی» (قلیپور، ۱۳۸۷). کالبد شکافی هر تصمیمی حاوی مسائلی بیش از اینهاست؛ هر تصمیمی با ظهور مسئله و مشکل، فرایند خود را آغاز میکند. معمولاً هر تصمیمی که گرفته میشود، نمایشگر تفاوت بین وضع موجود و رسیدن به وضع دلخواه در آینده است (قلیپور، ۱۳۸۷). بر این اساس، تصمیمگیری، دریافت راههای ممکن و نتایج ناشی از آن ها و انتخاب اصلح از میان آن ها است. اگر مدیر بتواند این انتخاب را به نحو درست و مطلوبی انجام دهد، تصمیمها، درست و سازنده خواهند بود (الوانی، ۱۳۸۵).