۲-۱-۲-۵ عدالت از دیدگاه شهید مطهری
استاد شهید مطهری نظرشان این است که مسئله عدالت چندان به تعریف نیاز ندارد.زیرا افراد بشر کم وبیش ظلم را می شناسند. به تعبیر استاد: «اصل عدالت از مقیاسهای اسلام است که باید دید چه چیزی بر او منطبق میشود. عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلولات، نه این است که آن چه دین گفت عدل است، بلکه آن چه عدل است، دین میگوید.»
استاد از غفلت فقیهان از اصل عدالت اجتماعی و فقدان قاعدهسازی از آن یاد میکند:
«اصل عدالت اجتماعی با همه اهمیت آن در فقه ما، مورد غفلت واقع شده است. در حالی که از آیاتی چون «بالوالدین احسانا» و «اوفوا بالعقود» عموماتی در فقه به دست آمده است؛ ولی با این همه تأکید که در قرآن کریم بر روی مسئله عدالت اجتماعی دارد، معهذا یک قاعده و اصل عام از آن استنباط نشده است و این مطلب سبب رکود تفکر اجتماعی ما گردیده است.»
استاد در ذکر معانی عدالت چند مبحث مهم درباره این مفهوم، از جمله نسبی یا مطلق بودن عدالت، و رابطه عدالت با مساوات شرح میدهد. وی سه گونه تعریف از عدالت به معنای: ۱٫ مساوات؛ ۲٫ تساوی در مقابل قانون؛ ۳٫ رعایت توازن در اجتماع ارائه میکند:
«آنچنان که من مجموعاً دریافتهام، عدالت را سه جور میشود تعریف کرد: یکی این که عدالت یعنی مساوات، چون از ماده عدل است و عدل یعنی برابری. یک معنای عدالت برابری است، بلکه اصلاً معنا و ریشه اصلی عدالت همان برابری است» (مطهری ۱۳۷۳، ۳۰۹).
«اگر اصل همدوشی حق و تکلیف را در اسلام بشناسیم و این مطلب را درست درک کنیم که این که میگوییم زندگی مسابقه است؛ یعنی مسابقه انجام وظیفه و تکلیف است «و ان لیس للانسان الا ما سعی»، و باز درست درک کنیم که نتیجه و جایزه مسابقات همان بهرهمند شدن از حقوق اجتماعی است، به بزرگترین مبنای حقوق اجتماعی اسلام پی بردهایم» (مطهری ۱۳۶۱، ۸۸).
از اینجا معلوم میشود که معنای عدالت این نیست که همه مردم از هر نظر در یک حد و یک مرتبه و یک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد، باید تقسیمبندی بشود و راه منحصر آن آزاد گذاشتن افراد و زمینهی مسابقه فراهم کردن است.
معنای مساوات و به یک چشم دیدن و همه را برابر در نظر گرفتن هم این است که هیچ ملاحظهی شخصی در کار نباشد. امکانات مساوی برای همه افراد فراهم شود؛ میدان برای همه افراد فراهم شود؛ میدان برای همه به طور مساوی باز باشد تا اگر کسی همت داشته باشد در هر کجا که هست و در هر طبقهای که هست، بتواند در پرتو لیاقت و استعداد و بروز فعالیت به کمال لایق خود برسد، ناهمواریها و پستی و بلندیها و بالا و پایینها و تبعیضهایی که منشأ آن سنتها و عادات، و یا زور و ظلم است باید محو بماند. این تفاوتها در نتیجه مسابقه دخالت دارند نباید آن ها را نادیده گرفت، باید به آن ها احترام گذاشت و در نتیجه اینهاست که تقدم و تأخر پیش میآید (مطهری ۱۳۶۱، ۱۰۰). بنابرین عدالت را به یک معنای دیگر میشود، معنا کرد که اگر به آن توجه شود میتوان گفت که آن هم مساوات است؛ اما مساوات به شکل دیگر. معنایی که قدما برای عدالت میکنند این است: اعطاء کل ذی حق حقه؛ یعنی هر چیزی و هر شخصی در متن خلقت با یک شایستگی مخصوص به خود، به دنیا آمده است، حقوق هم از همین جا پیدا میشود؛ یعنی از ساختمان ذاتی اشیاء. ما باید هر چیزی را در ذاتش مطالعه بکنیم. بعد ببینیم که او شایستگی چه چیزی را دارد و چه استعدادی در وجود او هست. پس طبیعتش چه تقاضایی دارد، مثلاً در بدن انسان، چشم، حقی دارد و دست، حق دیگر هر چیز استحقاقی دارد و منشأ آن هم خود خلقت است.»
از نظر اسلام همان گونه که نسبی بودن عدالت مغایر خاتمیت دین است، همان طور هم نسبی دانستن اخلاق با جامعیت و جاودانگی اسلام مغایر و متنافر است و نه میتوان عدالت را نسبی دانست و نه اخلاق را. به تعبیر استاد مطهری: «بحث جاودانگی اصول اخلاقی برای ما اهمیت بیشتری دارد و با مسئله جاودانگی اسلام تماس بیشتری پیدا میکند؛ زیرا اخلاق عبارت از یک سلسله تعلیمات است و اگر کسی تعلیمات اخلاقی و تعلیمات اجتماعی را جاودان نداند، اصول اخلاقی و تربیتی و تعلیماتی اسلامی را هم جاودان نمیداند» (حاج محمدی ۱۳۷۷، ۱۳).
ایشان عدالت را نقطه مقابل ظلم و تبعیض میداند.استاد مطهری برای تبیین مسأله عدالت و ارائه تعریفی واضح و روشن از آن به بررسی چهار نظریه از به شرح زیر میپردازد. به نظر استاد چهار مورد کاربرد برای عدل وجود دارد:
۱-موزون بودن: اگر در مجموعه ای اجزاء وابعاد مختلفی به کار رفته و هدف خاصی از آن منظور است (مقابل آن بی تناسبی) باید شرایط خاصی در آن از حیث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ کیفیت ارتباط اجزاء با یکدیگر رعایت شود.یعنی هر چیزی به قدر لازم (نه به قدر مساوی)، نقطه مقابل عدل به این معنی بیتناسبی است، نه ظلم. استاد این قسم را خارج از بحث عدالت به معنی خاص میدانند.
۲- تساوی و نفی هر گونه تبعیض: استاد این نظر را رد میکنندیا برگشت این نظر به نظر چهارم است که نزاعی نیست و همان است ویا تساوی بدون استحقاق مورد نظر است که استاد ان را عین ظلم میداند نه عدالت.
۳- رعایت استحقاق در افاضه وجود و امتناع نکردن ازافاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال وجود دارد.
۴- رعایت حقوق افراد و رعایت کردن هر ذی حقی حق او را و ظلم عبارت می شود از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران.معنی حقیق عدالت اجتماعی بشری یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود همین معنی است (ندایی ۱۳۷۹، ۱۷).
۲-۱-۳ عدالت صوری و ماهوی
برخی عدالت رابه صوری وماهوی تقسیم کرده اند. عدالت صوری به معنی برابری است و تنها مفهمومی ازعدالت است که با همه معیارهای پیشنهاد شده برای تمیز عدالت سازگار است و همگان درباره آن به توافق رسیده اند و گروهی عدالت ماهوی را نیز برابری مطلق همگان شمردهاند. بر مبنای عدالت صوری، اگر قاعده ای به همه موقعیت ها و اشخاصی که موضوع آن قرار میگیرد یکسان حکومت کند و تبعیض روا ندارد، عادلانه است، خواه مفاد آن درست باشد یا ناردست. بر عکس،در عدالت ماهوی به مضمون و محتوای قاعده نیز توجه می شود و برابر داشتن کفایت نمیکند، کیفیت نیز مطرح است و سزاوار بودن نیز شرط اجرای عدالت به شمار می آید (کاتوزیان ۱۳۷۶، ۳۹).
۲-۱-۴ عدالت طبیعی و حقوقی
ارسطو در کتاب اخلاق خود، عدالت را به طبیعی و قانونی تقسیم می کند. مقصود او از عدالت طبیعی قواعد همگانی و نوعی است که از طبیعت اشیاء سرچشمه میگیرد و ارتباطی به عقاید اشخاص و قوانین حاکم بر جامعه ندارد. بر عکس، عدالت قانونی وابسته به اوامر و قانون است و ضابطه نوعی ندارد (کاتوزیان ۱۳۷۹، ۳۹).
۲-۱-۵ مروری بر مبانی عدالت در فلسفه اجتماعی غرب