۲-۱-۱-۵-۱- مدل شایستگی عاطفی اجتماعی باندلی
به زعم باندلی[۷۴] (۲۰۰۸) شایستگیهای عاطفی ـ اجتماعی به بررسی و مطالعه روابط بین فردی اثربخش در محیط کار میپردازد. وی به ارائه مدلی نظری در خصوص شایستگی عاطفی اجتماعی میپردازد؛ در این مدل شایستگیهای عاطفی – اجتماعی شامل چهار مورد ذیل میباشد:
۲-۱-۱-۵-۱-۱- برقراری تفاهم
شایستگی برقراری تفاهم به معنای فرایند برقراری رابطهای پایدار بر مبنای اعتماد متقابل، هماهنگی و درک متقابل بین فردی میباشد (مک درمات و جاگو[۷۵]، ۲۰۰۳)؛ کارکنانی که در حوزه برقراری تفاهم ماهرند از ابزارهای لازم برای ایجاد و توسعه دوستیها و ساخت شبکه های اجتماعی گوناگون برخوردارند.
به زعم استوارت و کش[۷۶] (۲۰۰۰) برقراری تفاهم دارای هشت مؤلفه میباشد:
۱ – تشابه: میزانی که دو نفر در هنجارها و ارزشهای فرهنگی، تأثیرات محیطی، تجارب، شخصیت، نگرشها و انتظارات مشترک هستند.
۲ – مداخله/ مشارکت. میزانی که دو نفر میخواهند همدیگر را بشناسند و یک رابطه را توسعه دهند.
۳ – عاطفه / علاقه. میزانی که دو طرف همدیگر را دوست داشته و به دیگری احترام میگذارند.
۴ – کنترل / تسلط. میزانی که دو نفر در کنترل سهم دارند و هیچ کدام به دنبال این نیست که بر گفت و گو یا تعامل تسلط داشته باشد و بر آن غالب شود.
۵ – ادراک خویشتن. عقیده و دیدی که فرد نسبت به خودپندارهاش بر اساس ادراکات فیزیکی، اجتماعی و روانشناختی دارد.
۶ – ادارک از غیر: شیوهای که هر کارمند دیگری را ادراک میکند.
۷ – تعاملات کلامی: واژگان و کلماتی که در طول ارتباط بین دو نفر به کار برده میشود.
۸ – تعاملات غیرکلامی: استفاده از علائم و نشانه هایی چون ظاهر فیزیکی، لباس، تماس چشمی، صدا، لمس کردن، حالت قرار گرفتن بدن و میزان نزدیکی دو طرف.
۲-۱-۱-۵-۱-۲- پذیرش تفاوتها
این نوع شایستگی مربوط میشود به توانایی کارکنان برای تحمل، موافقت و داشتن پذیرشی مطلوب نسبت به سایر افراد و یا موقعیتهایی که از آن چه که آن ها بدان خو گرفته و عادت کردهاند متفاوت است (اسکندورا و لانکوا[۷۷]، ۱۹۹۶). تحقیقات نشان میدهد کسانی که در امر پذیرش تفاوتهای دیگران مهارت دارند (برای مثال، پذیرش تفاوتهایی نظیر سن، قومیت، جنسیت، نژاد، تواناییهای فیزیکی، باورها و اعتقادات مذهبی، سوابق آموزشی، ارزشها و علائق) از سطوح بالاتری از مهارت اجتماعی برخوردار بوده و ارتباط برقرار کنندگان اثر بخشتری هستند (لوپس و دیگران[۷۸]، ۲۰۰۶). بسیاری از محققان بیان داشتهاند که نیروی کار آینده اقلیتهای نژادی، زنان، مهاجران و افراد با نیازهای ویژه بیشتری را شامل میشود. لذا رشد و توسعه پذیرش تفاوتها در حال حاضر وجود دارد و میرود تا به یک جزء مهم از روابط بین فردی در کار تبدیل شود (ویلیامز و اُریالی[۷۹]، ۱۹۹۸). رشد پذیرش تفاوتها مهارتی ضروری ست که برای ارتباط اثربخش و توسعه روابط بین فردی پایدار در محیط کار مورد نیاز است.
۲-۱-۱-۵-۱-۳- اعتماد سازی
ایجاد و پرورش اعتماد برای شکلگیری هر گونه ارتباط بین فردی اثربخش در کار ضروری ست. این شایستگی به معنای تمایل فرد برای پذیرش فعالیتهای فرد مقابل، بر اساس میزانی که فرد مقابل فعالیت هایی را که برای فرد مهم است و از او انتظار دارد ، انجام دهد تعریف میشود (باندلی، ۲۰۰۸). اعتماد سازی و پرورش اعتماد به عنوان یک مؤلفه حیاتی از روابط بین فردی در شبکه های اجتماعی پدیدار شده است (مک لنان و آمادیا[۸۰]، ۲۰۰۰). در ادبیات مدیریت و روان شناسی صنعتی ـ سازمانی اعتماد در سطوح مختلف مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است. در سطح خرد اعتماد به مثابه مؤلفه و عنصری حیاتی از بهره وری فردی و گروهی (هاوانگ و برگرز[۸۱]، ۱۹۹۷)، به هم پیوستگی و اتحاد گروهی (میرسون، ویک و کرامر[۸۲]، ۱۹۹۶)، همکاری و تشریک مساعی (جونز و جرج[۸۳]، ۱۹۹۸) و اثربخشی عملکرد (اسمیت و بار کلی[۸۴]، ۱۹۹۷) دانسته شده است. در سطح کلان ایجاد و پرورش اعتماد از دید مدیران و رهبران سازمان (رأس و وایلند[۸۵]، ۱۹۹۶)، در رابطه با امر پاسخگویی که سازمانها نسبت به هم دارند (آمتر و دیگران، ۲۰۰۴)، رفتارهای اخلاقی در بافتهای سازمانی (اسونسون و وود[۸۶]، ۲۰۰۴)، در رابطه با ایجاد شراکتهای بین سازمانی و اتحادهای صنفی (داس و تنگ[۸۷]، ۱۹۹۸) و در خصوص درک تأثیر فرهنگ ملی بر اعتماد سازی و پرورش اعتماد بین سازمانهای چند ملیتی (دانی[۸۸] و دیگران، ۱۹۹۸) مورد بررسی قرار گرفته است.
۲-۱-۱-۵-۱-۴- تأثیر فرمندی
آخرین شایستگی عاطفی ـ اجتماعی یعنی ترویج تأثیر فرمندی، به استفاده از تأثیر غیر قهری و غیر جبری برای هدایت و هماهنگی فعالیتهای اعضای سازمان برای دستیابی به اهداف خاص گروهی (ساندرا و لانکوا، ۱۹۹۶)، توانایی فرد برای برقراری ارتباط با یک پنداره خوب تدبیر شده از آینده، ایجاد اعتماد بین همکاران و اتخاذ اقداماتی اثربخش برای دستیابی به اهداف سازمانی اطلاق میشود (باندلی، ۲۰۰۸). در ادبیات مدیریت و روان شناسی صنعتی ـ سازمانی ترویج تأثیر کاریزماتیک در بطن مطالعه رهبری قرار گرفته است (پاروانوا[۸۹] و دیگران، ۲۰۰۶). طی بیست سال گذشته چند نظریه در ادبیات روانشناسی صنعتی ـ سازمانی شهرت یافته که این تئوریها عبارتند از: تئوری مسیر ـ هدف، مبادله رهبر ـ پیرو، رهبری تبادلی و تحول آفرین و رهبری کاریزماتیک؛ ترویج تأثیر کاریزماتیک از تئوری، تحقیق و نتایج تجربی هر یک از این حوزه ها نشأت میگیرد (باندلی، ۲۰۰۸).
۲-۱-۱-۵-۲- مدل شایستگی عاطفی اجتماعی گلمن
گلمن (۱۹۹۵) با بررسی تقریباً ۲۰۰ مدل شایستگی ۲۵ شایستگی عاطفی ـ اجتماعی را که با بیشترین دقت عملکرد عالی را در بسیاری از مشاغل پیشبینی میکردند شناسایی کرد. وی این شایستگیها را در ۵ بعد از هوش عاطفی یعنی: خودآگاهی، خود تنظیمی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مهارتهای اجتماعی سازماندهی کرد. تحقیقات انجام شده با بهره گرفتن از پرسشنامه شایستگی عاطفی ـ مقیاسی برای اندازهگیری هوش عاطفی که توسط بویاتزیز، گلمن و آرهی ساخته شده بود ـ منجر به به وجود آمدن یک نسخه اصلاح شده از مدل اصلی شد و چارچوب شایستگی شامل چهار بعد خودآگاهی، خود مدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط گردید (چرنیس و آدلر[۹۰]، ۲۰۰۰).
گلمن (۱۹۹۸) بین هوش عاطفی و شایستگی عاطفی تفاوت قائل میشود؛ وی بیان میکند که هوش عاطفی یک قابلیت اکتسابی است که هنگامی که تحقق پیدا میکند از طریق شایستگی عاطفی نمود یافته و ظهور مییابد. یعنی هوش عاطفی از طریق شاخصهایی تحت عنوان شایستگیهای عاطفی نشان داده میشوند که احتمالاً با عنوان تواناییهای شایستگی عاطفی بهتر درک و فهمیده میشوند، به بیان دیگر شایستگی عاطفی یک توانایی اکتسابی مبتنی بر هوش عاطفی است که موجب عملکرد برجسته در کار میشود (گلمن و دیگران، ۲۰۰۲؛ بویاتزیس و گلمن[۹۱]، ۲۰۰۲).