فرانکل (۱۳۸۸) نیز، تلاش برای یافتن معنا در زندگی و معنای زندگی را به عنوان منشا ارزشها و اهداف فرض می کند و معتقد است انسانها بخاطر ارزشهایشان زنده میمانند و حتی حاضرند که بمیرند.
۲-۲-۳- ماهیت ارزشها
با روشن شدن تعریف ارزش، شایسته است که به کیفیت وجودی ارزشها نیز پرداخته شود.
۱- ارزش به عنوان امر عینی[۴۷]: گروهی از افراد ارزشها را به عنوان مقوله های اساسی به صورت عقلانی تکوین یافتهاند، تلقی میکنند و ارزشها را خصوصیاتی میدانند که در اشیاء یا اعمال وجود دارند و موجب ارزشمندی آنها میشوند. به عبارت دیگر ارزش از نظر این دسته امری عینی و خارجی است (انگردی، ۱۳۸۱).
۲- ارزش به عنوان امری ذهنی[۴۸]: گروهی از دانشمندان معتقدند که ارزش یک مقوله انسانی است و نامی برای انواع خاصی از تجربه است که در آنها علایق و خواسته های انسانی نهفته است و برای ارزش منشا و خاستگاهی روانشناختی و زیست شناختی قایل هستند و آن را امری ذهنی تلقی میکنند. ذهنی دانستن ارزشها میتواند به منزله شالوده و زیرساختی برای نسبیگرایی شخصی یا نسبیگرایی فرهنگی تلقی گردد (انگردی، ۱۳۸۱).
۳- ارزش به عنوان امری نسبی[۴۹]: پیروان این نظریه معتقدند که هرچند پدیده ها به هنگامی که قسمتی از تجربه انسانی در نظر گرفته شوند هیچ ارزشی ندارند، با این حال ارزشها منحصراًً ذهنی یا شخصی نیستند. ارزش عبارت است از رابطه بین موجود انسانی ارزیابی کننده و محیطش. پس ارزش یک خصیصه نسبی است (محمودیان، ۱۳۷۹).
۴- ارزش به عنوان عمل[۵۰]: در این دیدگاه سوال از جایگاه ارزش را مردود دانسته و واژه ارزش اساساً یک فعل ترقی میگردد. این واژه به عنوان یک اسم به صورت مجازی برای تعیین هر آن چه که موضوع عمل ارزش گذاری است به کار می رود. این عمل به شیوه ای خود به خودی بدون اختیار و در رابطه با چیزهایی انجام می شود که به حیطه شناختی مربوط هستند. از نظر شخصی یا روانشناسانه ارزش قایل شدن در این حیطه بلاواسطه به نظر میرسد (محمودیان، ۱۳۷۹).
۲-۲-۴- نقش و اهمیت ارزش ها
ارزشها پایه ارزیابی ما از پدیده های اطرافمان، از خودمان، از نزدیکان و دیگر انسانها و از جامعه را تشکیل می دهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظیم میکنند. از این جاست که واژه جهتگیری ارزشی و گرایشهای ارزشی نیز مورد استفاده قرار میگیرد. از نظر روانشناسی گرایشهای ارزشی، جهتگیری های ارزشی هستند که معیار انتخاب افراد قرار می گیرند و به عقیده اشپرانگر شخصیت انسان را از طریق گرایشهای ارزشی بهتر میتوان مطالعه کرد (احمدی، ۱۳۶۸).
ارزشها به عنوان طرح کلی برای تصمیم گیری به کار میروند و ملاک رفتار میباشند. آنها تبیینات بالقوه استواری از رفتار انسان فراهم می آورند که می توان با آنها رفتارهای مختلف را پیشبینی کرد. (رضایی و احمدوند، ۱۳۸۴). افراد بدون داشتن ارزشهای مناسب در دنیا احساس بیگانگی میکنند و هویت، ارزش و اهمیت خود را از دست میدهد. همچنین بدون داشتن یک سامانه ارزشی بعید است که فرد بتواند یک جریان عمل یا یک شیوه زندگی را برگزیند (هرگن هان و اولسن[۵۱]، ۱۹۹۹).
ارزشها از یک سو راهنما و تعیینکننده گرایشهای اجتماعی و ایدئولوژیهایی از سوی دیگر تعیینکننده رفتار و کنش اجتماعی است که در آداب و رسوم، قوانین و اعتقادات و اصول مقدس و شیوه های زندگی روزمره تجلی مییابند (مارکوس[۵۲]، ۱۹۹۴ به نقل از نیکوگفتار، ۱۳۸۶).
از نظر روانشناسی، نظام ارزشی، مجموعه کم و بیش مرتبط از ارزشهاست که رفتار و سلوک شخص را تنظیم می کند، بدون آگاهی فرد شکل میگیرد و این نظام از یک حالت سلسله مراتبی برخوردار میباشد. باید در نظر داشت همان طور که توجه به خود ارزشها مهم است، التفات به شیوه اجرایی و تکنیکهای کاربردی آنها نیز بسیار مهم است و چنانچه با بصیرت و آگاهی و با روش خوب یعنی با دانش، بینش و توانایی مناسب انجام نگیرد نه تنها مفید حاصل نخواهد شد بلکه ممکن است از جهات مختلف بازدهی منفی داشته باشد و تاثیر نامطلوبی بگذارد. (به نقل از فلاح، ۱۳۸۰).
۲-۲-۵- شکل گیری و تحول ارزشها
جامعه پذیری فرایندی است که کودک از آن طریق، رفتارها، باورها، معیارها و ارزشهایش را اخذ می کند. کودک معیارها و ارزشها را در قالب جامعهای که در آن زندگی می کند، فرا می گیرند. قالب فرهنگی نیز در بروز جهتگیری های ارزشی خاص در افراد مؤثر است. خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی در کسب ارزش ها توسط فرزندان به شمار می آید. خانواده در سایه معیارهای فرهنگی موجود برای فرزندان مشخص می کند که چه چیزی مطلوب و شایسته و چه چیزی نامطلوب است (فلاح، ۱۳۸۰). گروه های مختلفی که فرد در جریان زندگی اجتماعی به آنها وابسته است نقش ثانویه و تکمیلکننده ای در شکل گیری جهتگیری ارزشی افراد، به عهده دارند. بدین صورت که فرد ارزشهای حاصل از سایر گروه های مرجع را جایگزین برخی از ارزشهای کسب شده از خانواده می کند (رفیع پور، ۱۳۷۸). علاوه بر خانواده، فرهنگ، جامعه و سایر گروه ها، متغیرهای دیگری از جمله سطح اقتصادی، اجتماعی، آموزش، نوع شغل، جنسیت، سن، میزان تحصیلات، نژاد و عوامل شخصیتی باعث اخذ و ظهور ارزشهای خاصی در فرد میشوند (خلیفه، ۱۳۷۹).
۲-۲-۶- تعارض ارزشها
یکی از نکات مهم در ارتباط با ارزشها آن است که همواره در مورد ارزشها وفاق کامل وجود ندارد و در موارد متعددی بین ارزشها تعارض پدیدار می شود. تغییر و تحولات سریع اجتماعی، تفاوتهای مکانی و زمانی، ناهمخوانی و تضاد موجود بین دانش عملی و دانش حاصل از روشهایی که نیروهای خارجی در سازمان مربوط یا اجتماع به آن ها تحمیل کرده اند میتواند به تضاد ارزشی منجر شود (انگردی، ۱۳۸۱). همچنین عدم هماهنگی بین ارزشهای نهادهای مختلف جامعه، تفاوت در شرایط اجتماعی و محیط تربیتی فرد نیز می-تواند در شکل گیری ارزشهای متفاوت در افراد مؤثر باشد. هورتون[۵۳] (۱۹۸۸به نقل از بگلی و لئونارد[۵۴]، ۱۹۹۹) اعتقاد دارد هرچه جوامع از حالت ساده و ابتدایی به حالت مدرن و پیچیده تغییر یابند تضاد ارزشها بیشتر خواهد شد و تنوع در تماس با گروه های مختلف و تجربه وضعیتهای اجتماعی گوناگون به تضاد میان ارزشهای فرد میانجامد. تضادهای حاصل در این سطوح به سختی قابل رفع و حل هستند.
۲-۲-۷- کارکرد ارزشها
خلیفه (۱۳۷۹) مهمترین کارکرد ارزشها را در چهار گروه خلاصه می کند:
۱٫ کارکرد انگیزشی[۵۵]: این نوع کارکرد از کارکردهای مستقیم ارزشهاست و همسانی ارزشها جهت دهی کارهای بشری به موقعیتهایی است که در مسیر زندگی در معرض آن قرار میگیرد.
۲٫ کارکرد توافقی[۵۶]: رشد نظام ارزشهای فرد به تحقق توافق روانی و اجتماعی وی منجر می شود. هر دوره سنی نظامی از ارزشهای مخصوص به خود را دارد که از دیگر دوره ها، بنا به ویژگیهای شناختی، عاطفی و رفتاری آن متمایز است. این نظام در حالت توازن خود، به تحقق توافق فرد با قوانین و معیارهای اجتماعی و اخلاقی رایج در جامعه منجر می شود.