پیتر دراکر پدر مدیریت نوین، در مورد بازاریابی میگوید: هدف بازاریابی افزایش فروش با تکیه بر آگاهی و شناخت مشتری است، تا کالا یا خدمت ارائه شده با نیازهای مشتری همخوانی داشته باشد(کاتلر و آرمستران، ۱۳۷۹: ۳۷). بازاریابی در ادبیات بازرگانی امروز دنیا، به معنی کلیه تلاشهایی است که یک کارآفرین اقتصادی برای طراحی، تولید، توزیع یا فروش کالا و خدمت به مصرف کننده نهایی و جلب رضایت او متحمل می شود و بدین ترتیب میتوان استنباط کرد که بازاریابی کلیه عملیات یک بنگاه را شامل می شود(بلوریان تهرانی، ۱۳۷۶: ۳۴۵). در ابتدا اکثر شرکتها اهداف بازاریابی خود را عمدتاًً بر اساس سود شرکت در کوتاه مدت قرار میدادند اما بعداً آن ها به اهمیت تأمین بلند مدت خواسته های مشتریان پیبردند و این امر منجر به ظهور مفهوم بازاریابی گردید(کاتلر و آرمسترانگ، ۱۳۷۹: ۴۹). در واقع بر خلاف تصور برخی از مردم، بازاریابی فقط به معنی کوششهای مقطعی و کوتاه مدت برای فروش اجناس و کالاهای فروش نرفته نیست، بلکه مجموعه ای از فعالیتهای تولیدی، توزیعی و تجاری است که کالا را سریعتر و سادهتر به دست مصرف کننده نهایی میرساند( بلوریان تهرانی، ۱۳۷۶: ۱).
مفهوم بازاریابی بالاخره در یک دایره کامل ما را به مفهوم بازاریابی میرساند. بازاریابی به معنی کار با بازارهاست برای فراهم نمودن مبادلات با هدف تأمین خواسته ها و نیازهای انسان( کاتلر و آرمسترانگ، ۱۳۷۹: ۴۳).
بدین سان، بازاریابی به عنوان فرآیندی مدیریتی- اجتماعی تعریف می شود که به وسیله آن افراد و گروه ها از طریق تولید و مبادله کالا با یگدیگر، به امر تأمین نیازها و خواسته های خود اقدام کنند(همان منبع، ص۳۷). فعالیتهایی نظیر تولید کالا، تحقیق، ارتباط، توزیع، قیمت گذاری و خدمات از جمله فعالیتهای اساسی بازاریابی هستند(همان منبع، ۴۴).
۲-۲-۱-۲ بازاریابی اجتماعی[۴]
بازاریابی اجتماعی حوزه و قلمرو جدیدی است که می کوشد با بهره گرفتن از فنون بازاریابی تجاری، اهداف و مقاصد اجتماعی را تحقق بخشد. این مفهوم آخرین و جدیدترین مفهومی است که در فلسفه های پنجگانه بازاریابی مطرح می شود (خورشیدی و مقدمی، ۱۳۸۲). واژه “بازاریابی اجتماعی” اولین بار در سال ۱۹۷۱ توسط فیلیپ کاتلر و زالتمن مطرح شد. بازاریابی اجتماعی- همچون بازاریابی عمومی- تنها یک تئوری نیست. بلکه چارچوپ یا ساختاری است که(کاتلر و زالتمان[۵]، ۱۹۷۱: ۲۳۶). برگرفته از علومی همچون روانشناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، علوم سیاسی، و تئوری ارتباطات- همراه با ریشه های علمی در تبلیغات، روابط عمومی و تحقیقات بازار است. این مفهوم کاربرد اصول و تکنیکهایی است که از بخش تجاری گرفته شده تا در جهت منافع اشخاص ، گروه ها ، سازمانها و یا کل جامعه یک رفتار را پذیرفته، رد و یا اصلاح کند(سرات[۶]، ۲۰۱۰: ۱۸۷). و دریابد که چطور میتوان بر رفتار افراد تأثیر گذاشت(کاتلر و زالتمان، ۱۹۷۱: ۳۸۶). در واقع هدف آن، ایجاد تغییرات اجتماعی مثبت است و می تواند در جهت ترفیع محصولات و خدمات شایسته به کار گرفته شود(سرات، ۲۰۱۰: ۲۳۴). بازاریابی اجتماعی به کارگیری اصول بازاریابی و تبدیل آن به مسائل اجتماعی است. این مفهوم به دلیل استفاده در کمپینهای وابسته به سلامت عمومی و محیط زیست بخوبی شناخته می شود(دومگان[۷]، ۲۰۰۸: ۲۳۶). سازمان های تجاری نیز همچون سازمان های غیرانتفاعی، بازاریابی اجتماعی را خصوصاًً در حوزه هایی که اقدامات آموزشی و قانونی با شکست مواجه شدهاند به کار میگیرد(الماس و اوپنهایم[۸]، ۲۰۰۴: ۲۵۶).
ویژگی منحصر به فرد بازاریابی اجتماعی این است که از بخش تجاری میآموزد و آن ها را در تجزیه و تحلیل مسائل و مشکلات اجتماعی و سلامت به کار میگیرد(استید و همکاران[۹]، ۲۰۰۶: ۴۵۶). این ایده به سال ۱۹۵۱ بر میگردد، زمانی که ویب جامعه بازاریابی را با این سوال به چالش کشید: “چرا شما نمیتوانید برادری و نخوت و تفکر عقلانی را همانند فروش یک صابون به فروش رسانید؟” و باعث شد که مردم به طور جدی به این فکر کنند که متدها موفقیت آمیز و تأثیرگذار بر رفتار که در بخش تجاری مورد استفاده بودند ممکن است قابلیت انتقال به حوزه های غیر انتفاعی را نیز داشته باشند. ویب چهار کمپین تغییر اجتماعی مختلف را مورد ارزیابی قرار داد و به این نتیجه رسید که هر چه آن ها به بازاریابی تجاری شباهت بیشتری داشته باشند موفقتر هستند(ویب[۱۰]، ۱۹۵۱/۱۹۵۲: ۳۴۵).
تعدادی از اندیشمندان و صاحب نظران دانش بازاریابی، عقیده دارند که تأکید مفهوم بازاریابی تنها بر تأمین نیازها و خواسته های مشتریان است و سلامت اجتماعی و جامعه جایگاهی در این فلسفه ندارند(خورشیدی و مقدمی: ۱۳۸۲). در حالی که هدف اولیه بازاریابان شرکتی رضایت سهامداران است، هدف غایی بازاریابان اجتماعی برآورده ساختن خواسته های جامعه به منظور بهبود کیفیت زندگی میباشد که نیازمند یک رویکرد برنامه ریزی بلند مدت است(سرات، ۲۰۱۰: ۱۷۸). از این رو مدیران سازمانها موظفند نخست نیازها، خواسته ها و منافع بازارهای هدف خود را تعیین کند؛ سپس در مقایسه با رفتار این نیازها و خواسته ها را به صورت کارآمدتر و موثرتری تأمین کنند، به نحوی که بقا و بهبود رفاه مشتری و جامعه هر دو فراهم شود (کاتلر و آرمسترانگ، ۱۳۷۹: ۴۹). این اقدامات به نوبه خود موجب خواهد شد که رفاه و تندرستی مشتری و جامعه فراهم شود (خورشیدی و مقدمی، ۱۳۸۲: ۳۴۵).