موکل باید اجرت وکیل را در صورتیکه وکالت مجانی نبوده بدهد و هرگاه وکیل قرارداد حقالوکاله داشته موکل باید بر طبق آن عمل کند و الا طبق عرف و عادت مسلم اجرتالمثل عمل وکیل را میپردازد.
تمام مخارجی را که وکیل برای انجام امر وکالت نموده باید موکل بدهد. خساراتی را که در اثر انجام امر وکالت متوجه وکیل گردد چنان که وکیل دررفتن به دفترخانه برای انجام معامله موکل بلغزد و زمین بخورد و پایش بشکند و یا در مسافرت از شهری به شهر دیگر مصادف با دزد گردد و اموال او را به سرقت ببرند موکل ضامن نخواهد بود زیرا موکل عرفا سبب خسارات مذبور شناخته نمیشود و تعهد به مسئولیت خود هم ننموده است.[۳۸]
هرگاه وکیل برای انجام دادن کاری که در دید عرف به عنوان مقدمه وکالت است اجیر نگیرد و خود عهدهدار گردد مستحق اجرتالمثل این عمل اضافی است.[۳۹]
مخارج وکالت مثل هزینهای که وکیل برای مسافرت و سایر هزینه ها متحمل میشود به عهده موکل است موکل باید اجرت وکیل و مخارج انجامشده را پرداخت کند اعم از اینکه نتیجه وکالت مثبت و طبق نظر موکل باشد یا نه در حالی که وقتی شخصی مال متعلق به غیر را در چارچوب ماده ۳۰۶ قانون مدنی اداره میکند مالک مال فقط در مورد مخارجی که توسط این شخص صورت گرفته و به حال او مفید واقعشده است مسئولیت دارد.
ممکن است در حین انجام موضوع وکالت و براثر آن متحمل خساراتی بشود. در این مورد اصولاً نمیتوان موکل را مسئول دانست زیرا عرفا نمیتوان او را مسبب این خسارات دانست ولی ماده ۲۰۰۰ قانون مدنی فرانسه موکل را در مورد خساراتی که در نتیجه اجرای موضوع وکالت به وکیل وارد میشود مسئول دانسته است مگر اینکه خسارات ناشی از خطای وکیل باشد.[۴۰]
۱-۱-۷ بررسی وکالتی که مفادا دلالت بربیع دارد
گاهی پیش میآید موکل علاوه بر انعقاد عقد وکالت با وکیل، عقد بیعی هم با او منعقد میکند. بدین معنی که شخصی وکیلی میگیرد تا ملکی را برای او بفروش برساند در ضمن این عقد به دلایل مشکلات قانونیای که ملک موجود دارد به طور مثال ملک در رهن بانک میباشد و شخص موجود نمیتواند به صورت عادی و قانونی ملک را به فروش برساند بنابرین شخص موکل با انعقاد عقد بیعی ملک موجود را به وکیل میفروشد و بعد از خروج رهن ملک و رفع مشکل قانونی ملک قابلاستفاده برای وکیل خواهد بود. حال سؤال پیش میآید که چنانچه در این میان با انحلال وکالت به طور مثال عزل و برکناری وکیل آیا موکل میتواند مورد وکالت را به فروش برساند[۴۱] و موضوع در صورت وکالت بلاعزل و عدم توانایی موکل بر عزل وکیل چه حکمی دارد؟
در این مورد به این دلیل که عقد بیعی بین دو طرف صورت گرفته است بنابرین به عزل وکیل یا انحلال وکالت موجب از بین رفتن عقد بیع نمیشود و موکل نمیتواند ملک را خود به فروش برساند با این توجیه که وکالت به پایان رسیده است چراکه رابطه بین طرفین بیع است و موضوع وکالت مطرح نمیشود که با انقضای وکالت موضوع مالکیت از بین برود.
البته ناگفته نماند به نظر میرسد ازآنجاییکه دیگران خریدار را وکیل میشناسند نه مالک، بنابرین در صورت فروش مجدد ملک توسط موکل و یا ادعای او بار اثبات با وکیل باشد.
بنابرین در کلیه موارد انحلال وکالت ازجمله (عزل، فوت، حجرو..) در صورت وجود بیع دیگر با انحلال وکالت نمیتوان ادعایی مبنی بر عدم مالکیت وکیل را داشت.
۱-۲: انحلال
۱-۲-۱: مفاهیم
شیوه متداول در موضوعات تحقیقی آن است که ابتدا تعریف کاملی از موضوع تحقیق ارائه شود و سپس ماهیت اصلی تحقیق بیان شود تا چارچوب عمومی بحث روشن شود. لذا ما سعی نمودهایم ابتدا تعریفی از موضوع ارائه دهیم.
در قانون مدنی ایران برای موضوع انحلال عنوان خاصی در نظر گرفته نشده است و در مبحث سقوط تعهدات و یا سایر مباحث نیز از آن سخن به میان نیامده است. بااینحال در موارد متعدد از واژه انحلال در قالب فسخ اقاله و ابطال بحث شده است که در همین چارچوب میتوان مفهوم آن را بیان کرد.
۱-۲-۱-۱: مفهوم لغوی انحلال
واژه انحلال در زبان فارسی جزء لغات دخیل عربی است اما این لغت در زبان فارسی به حدی به استعمال رسیده است که جزء لغات فارسی محسوب میشود. به گونهای که در فرهنگ لغات فارسی برای آن تعریف ارائه شده است[۴۲].
این واژه از ریشه عربی حل است که به باب ثلاثی مزید رفته و از آن ماضی و مضارع و مصدر (انحل، ینحل، انحلال) ساختهاند. از واژه انحلال در زبان عربی به معنی به هم زدن تعبیر شده است اما در زبان فارسی معنی این واژه عبارت است از حلشده، باز شدن، گشوده شدن، برچیده شدن، تعطیل شدن.[۴۳]در بررسی کتب لغت ملاحظه میگردد که در فرهنگ فارسی فسخ به معنای برهم زدن معامله و باطل کردن پیمان آمده است.
۱-۲-۱-۲: مفهوم اصطلاحی انحلال
مفهوم انحلال در معنای حقیقی آنکه تعبیر انحلال عقد با عنوان بطلان در مفهوم مجازی آن استعمال شده است از هم باز کردن و گسستن گرهها است. یکی از حقوق دانان در مفهوم انحلال، قرارداد را به مرگ قرارداد تعبیر میکند و اینگونه مینویسد: “فرض این است که پیمانی نافذ و موجود از بین میرود و ریسمانی بههمبافته میگسلد”[۴۴].
بعضی از نویسندگان نظر دارند که تعبیر انحلال پیمان با عنوان بطلان در مفهوم مجازی آن استعمال شده است[۴۵]زیرا برخلاف فسخ به معنای انحلال یکطرفه بطلان قرارداد بااراده متعاملین یا ثالث نمیباشد بهحکم قانون و به لحاظ عدم اجتماع شرایط موردنظر قانونگذار، صورت میگیرد.
بنابرین به نظر میرسد به صورت کلی بتوان مفهوم انحلال را اینچنین بیان کرد که مفهوم انحلال یک قرارداد نیز (برای مثال قرارداد وکالت) این است که آن قرارداد به صورت صحیح بین دو شخص بستهشده است اما به جهتی قرارداد مذکور به هم میخورد[۴۶].
۱-۲-۲: موجبات انحلال
به نظر یکی از حقوق دانان موجبات انحلال عقد چندان فراوان است که اگر زیر یک عنوان جمع شوند در نخستین نگاه لزوم قراردادها را بیاعتبار نشان میدهد[۴۷]. اما با این وصف به نظر میرسد که فراوانی عنوانها از اعتبار اصل لزوم نمیکاهد و نیروی الزامآور عقد را متزلزل نمیکند. درهرصورت انحلال قرارداد را میتوان به اعتبار سهمی که اراده دو طرف در آن دارد به سه گروه تحت عنوان انحلال قهری، انحلال ارادی و انحلال به تراضی تقسیم کرد که ما به شرح آن میپردازیم.
۱-۲-۲-۱: انحلال ارادی