برخلاف نظریه های قبلی، که گفته میشد سرمایه گذاران ر یسک گریزند. کاهنمن و تیورسکی بیان داشتند که زمانی که سرمایه گذاران در قسمت منفی ثروت (ضرر) هستند، از ریسکگریزی به سمت ریسکپذیری میروند(بابایی مجرد، ۱۳۹۰: ۱۰) .
۲-۲-۲-۲-۱ مشخصه های تئوری مالی رفتاری
تئوری مالی رفتاری دارای دو مشخصه بارز است:
الف: محدویت در آربیتراژ: بازار به خاطر یک سری محدویتها از تمام فرصتهای آربیتراژی استفاه نمیکند و فرایند تصحیح به طور کامل انجام نمی شود. بنابرین، هر زمان ممکن است که انحرافاتی را از قیمتهای آتی شاهد باشیم، در حالی که سرمایه گذاران اقدام به بهره برداری از آنها نمیکنند.
در مقاله محدودیت در آربیتراژ شیفر و ویشنی نشان دادند که آربیتراژکنندگان در برخی از بازارها تأثیری بر اصلاح بازار نداشته و منجر به کارایی نمیشوند. گروه دیگر محدودیتها توسط کاهنمن و تیورسکی در نظریه انتظارها بیان میکنند. این نظریه یک چهارچوب توصیفی برای تصمیم گیری در شرایط ریسک و عدم اطمینان را ارائه می کند. نظریه انتظارها در واقع آن حالتی از ذهن را بیان می کند که انتظار میرود، فرایندهای تصمیم گیری شخصی را تحت تأثیر قرار دهد(تلنگی، ۱۳۸۳: ۲۵-۳).
ب: روانشناسی شناختی و عدم وجود عقلانیت کامل: یک سری تورشهای رفتاری و روانشناسی را در رفتار مشارکتکنندگان بازار سرمایه مشهود میداند که این سوگیریهای رفتاری نسبت به رفتار بهینه باعث می شود که تصمیمهای به صورت منطقی و عقلایی اتخاذ نشود. این سوگیریهای رفتاری شامل روشهای شهودی، خود فریبی و تعاملات اجتماعی میباشد(راعی و فلاحپور، ۱۳۸۳: ۸۲).
۲-۲-۲-۲-۲ تئوری حسابداری اجتماعی
مسئولیت اجتماعی شرکتها از سه رویکرد ذیل قابل تعیین است:
در نظریه اول که از تئوریهای کلاسیک اقتصادی نشأت میگیرد و توسط فریدمن[۳۳] در سال ۱۹۶۲ مطرح شد؛ بر حداکثر کردن سود و به تبع آن حداکثر نمودن ثروت سهامداران تأکید دارد.
نظریه دوم که در دهه ۱۹۷۰ میلادی مطرح شد، اهداف اجتماعی در رابطه با به حداکثر رساندن سود بر ایجاد تعادل در حقوق افراد و گروه های متأثر از تصمیمهای اتخاذ شده مدیریت تأکید می کند.
و در نظریه سوم اهداف اجتماعی تصمیم گیریها مطرح می شود که به جای تلاش در جهت حداکثر کردن سود، به دنبال کسب سطح مناسبی باشند که هم سود کسب شود وهم اهداف اجتماعی تأمین گردد. لذا، حسابداری اجتماعی مطرح گردید(خوشطینت و راعی، ۱۳۸۳: ۹۲-۷۳).
حسابداری اجتماعی یک گام فراتر از حسابداری مالی مینهد و علاوه بر فرایند گردآوری، اندازه گیری وگزارش معاملات؛ تأثیر متقابل این معاملات بین واحد تجاری و جامعه پیرامون آن را نیز در نظر میگیرد. حسابداری اجتماعی از طریق اندازه گیری گزارشگری تأثیرات متقابل واحد تجاری و جامعه پیرامونیاش، ارزیابی از توان ایفاء تعهدات اجتماعی را امکان پذیر میسازد(جعفری، ۱۳۷۲: ۸۹-۷۸). با در نظر گرفتن دو کارکرد تولید و ارائه کالا وخدمات سودمند برای جامعه و توزیع عادلانه امکانات اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی بین گروه های اجتماعی که به دنبال قرارداد واحد تجاری و جامعه پیرامونش پدیدار می شود؛ حسابداری اجتماعی سه هدف را دنبال می کند:
۱- تعیین و اندازه گیری خالص انتفاع و مشارکت اجتماعی واحد تجاری طی دوره مالی از طریق محاسبه هزینه ها و منافع اجتماعی واحد تجاری
۲- تعیین ارتباط استراتژی و عملیات جاری واح تجاری با ترجیحات و معیارهای اجتماعی
این دو هدف تأثیرات متقابل معاملات اجتماعی واحد تجاری و جامعه را تعیین می کند و همچنین بر ارزیابی عملکرد اجتماعی واحد تجاری تأکید دارد.
۳- اطلاعات مربوط در مورد هدفها، سیاستها و برنامه های اجتماعی واحد تجاری
به منظور گزارشگری برونسازمانی و تأمین نیازهای اطلاعاتی استفادهکنندگان، لازم است که اطلاعات مربوط، کافی و مناسبی برای کمک به ارزیابی و آگاهی از مشارکتهای اجتماعی واحد تجاری گزارش گردد. به دنبال تحقق هدف سوم اطلاعات ارائه شده استفاهکنندگان را در اتخاذ تصمیمهای در تخصیص صحیحتر منابع اجتماعی یاری داده و باعث جلوگیری از ابهام و سردرگمی آنها خواهد شد(جعفری، ۱۳۷۲: ۸۹-۷۸).
با توجه به نظریه ها و تئوریهای مطرح شده در ارتباط با واکنش سرمایه گذاران، میتوان چنین استنباط کرد که واکنش سرمایه گذاران همیشه عقلایی نبوده و علاوه بر عوامل مالی متأثر از عوامل روانشناختی هم میباشد. در مقابل شرکتها هم در برابر جامعه و همچنین سرمایه گذاران مسئول هستند که با ارائه اطلاعات مربوط، کافی و مناسب نیاز اطلاعاتی آن ها را برآورده نموده و همچنین زمینه ارزیابی عملکرد خود را فراهم آورند.
۲-۲-۳ اعلان سود
۲-۲-۳-۱ نظریه عدم تقارن اطلاعاتی
طبق نظر اسکات و همکاران (۲۰۰۳) زمانی که یکی از طرفین معامله نسبت به طرف دیگر، دارای مزیت اطلاعاتی باشد، میگویند سیستم اقتصادی از دیدگاه اطلاعات، نامتقارن است.
از آن جا که انتظار سرمایه گذاران در بازار شفاف و کارا در دسترس بودن اطلاعات لازم و عدم تقارن اطلاعات به منظور سرمایه گذاری مطمئن میباشند. از طرفی به دلیل تضاد منافعی که مدیران با سرمایه گذاران دارند؛ به نظر میرسد که همواره انگیزه تحریف اطلاعات وجود داشته باشد. اخبار و اطلاعات گمراهکننده، زمینه تصمیمهای غیر منطقی و به اشتباه انداختن سرمایه گذاران را به همراه خواهد داشت.
در دهه ۱۹۷۰ میلادی سه دانشمند به نامهای اسپنس، اکرلوف و استیلیتز[۳۴] در زمینه اقتصاد اطلاعات، نظریهای را پایهگذاری کردند که بعدها به نظریه عدم تقارن اطلاعاتی مرسوم شد. در این نظریه اکرلوف (۲۰۰۲) نوعی بازار را به تصویر میکشد که در آن فروشنده اطلاعات بیشتری را نسبت به خریدار در اختیار دارد. مسلماًً در یک چنین وضعیتی قیمت مبادله کالاها ارزش واقعی و منصفانه کالاها را نشان نمیدهد و بسته به درجه تفاوت آگاهی خریداران و فروشندگان، بالاتر و پایینتر از قیمت منصفانه میباشد. این محققین نشان دادند که عدم تقارن اطلاعاتی می تواند موجب افزایش گزینش مغایر در بازارها شود که این امر قبل از وقوع معامله برای افراد به وجود می آید. آنها خاطر نشان کردند که واسطههای کم اطلاع، درآمد بازار خود را بیشتر میکنند(احمدپور و عجم، ۱۳۸۹: ۱۰۹).