۲-۲-۵-۳- ارزیابی گزینهها
بازپروری اطلاعات توسط مصرفکننده برای انتخاب مارک کالاهای مختلف «ارزیابی گزینهها» نام دارد. هیچ فرایند ارزیابی واحدی وجود ندارد که بتوان برای تمام مصرف کنندگان از آن استفاده کرد. حتی فرایندی وجود ندارد که بتوان در تمام اوضاع و احوال و شرایط از آن برای یک مصرف کننده استفاده کرد. در این زمینه میتوان از فرایندهای ارزیابی مختلفی بهره برد.
چهارم، فرض بر این است که مصرف کننده از هر صفت مربوط به کالا «مطلوبیت» خاصی را انتظار دارد. عامل مطلوبیت نشان میدهد که چگونه انتظارات مصرف کننده درباره رضایت کلی که از هر کالایی به دست میآورد با تغییر سطوح مختلف صفات مختلف کالا تغییر میکند.
پنجم، مصرف کننده معمولاً با توسل به «روش های ارزیابی» به صفات مارکهای کالا پی میبرد. استفاده از یک یا چندین روش ارزیابی توسط مصرف کننده، بستگی به خود مصرف کننده و تصمیم گیری خرید دارد. بازاریابان باید درباره خریداران مطالعه و تحقیق کنند تا دریابند ایشان واقعاً چگونه گزینههای مختلف مارکهای کالا را مورد ارزیابی قرار میدهند. اگر بازاریابان بدانند فرایند ارزیابی چگونه به پیش میرود قادر خواهند بود با انجام اقدامات لازم بر تصمیم خریدار تأثیر بگذارند.
۲-۲-۵-۴- در مرحله ارزیابی گزینههای مختلف، مصرف کننده مارکهای مختلف را درجه بندی میکند و قصد خرید در او ایجاد میشود. به طور کلی تصمیم مشتری برای خرید بر این اساس استوار است که باید بهترین مارک خریداری شود. ولی عملاً بین «قصد» و «تصمیم» دو عامل دیگر قرار میگیرند. اولین عامل عقیده دیگران است. میزان تأثیر عقیده دیگران بستگی دارد به شدت نظر دیگران نسبت به تصمیم خرید و انگیزه خریدار در پیروی از نظرات دیگران.
دومین عامل، عوامل پیشبینی نشده موقعیتی است، قصد خرید بر اساس عواملی نظیر: درآمد مورد انتظار خانواده، قیمت مورد انتظار از کالا شکل میگیرد. عوامل غیر قابل پیشبینی موقعیتی ممکن است درست زمانی که مصرف کننده میخواهد وارد عمل شود قصد او را تغییر دهند.
مانند: از دست دادن شغل یا اولویت خرید اقلام دیگر. با این وصف، رجحانها و حتی قصد خرید، همیشه به انتخاب و خرید واقعی نمی انجامد، این عوامل شاید باعث هدایت رفتار خرید شوند ولی ممکن است نتیجه ای به دنبال نداشته باشند. تصمیم یک مصرف کننده برای تغییر تصمیم خرد یا به تعویق انداختن و اجتناب از آن، شدیداًً تحت تأثیر «مخاطره ذهنی» قرار میگیرد.
بسیاری از خریدها مستلزم قبول میزانی مخاطره است. مصرف کنندگان نیز از پیامد خرید بی خبرند و همین امر باعث ایجاد نگرانی در مصرف کننده میشود. میزان مخاطره ذهنی، بسته به مبلغ اختصاص یافته به خرید، عدم قطعیت خرید و میزان اعتماد به نفس مصرف کننده تغییر میکند. یک مصرف کننده برای کاهش میزان مخاطره ممکن است از تصمیم درباره خرید اجتناب کند، اطلاعات بیشتری جمع آوری نماید، در صدد خرید کالای با مارک ملی بر آید یا کالاهایی را بخرد که دارای تضمینات کافی باشند. یک بازاریاب باید نخست دقیقاً عوامل تحریک کننده ای را بشناسد که باعث میشوند مصرف کنندگان احساس مخاطره کنند. سپس با ارائه اطلاعات و حمایتهای لازم به گونه ای عمل کند که حتی المقدور مخاطره ذهنی مصرف کننده تقلیل یابد.
۲-۲-۵-۵- رفتار پس از خرید
وظیفه بازاریاب با خریده شدن کالا به اتمام نمی رسد. مصرف کننده پس از خرید کالا، یا از خرید خود رضایت خواهد داشت یا اینکه از کرده خود پشیمان میشود. هر دو وضعیت رضایت، یا عدم رضایت رفتار پس از خرید را به دنبال خواهد داشت. رفتاری که باید مورد توجه بازاریاب قرار گیرد.
ارتباط بین «انتظارات مصرف کننده» و «عملکرد کالا» رضایت یا عدم رضایت یک خریدار را پس از خرید معلوم میکند.اگر کالا در حد انتظار مصرف کننده ظاهر نشود، مصرف کننده از کرده خود پشیمان میشود اما اگر کالا در حد انتظار باشد، رضایت مصرف کننده تأمین میشود و اگر کالا بیش از حد انتظار باشد، سرور و شعف مصرف کننده را به دنبال خواهد داشت. انتظارات مصرف کنندگان از کالا بر مبنای پیامهای دریافتی از فروشندگان، دوستان و سایر منابع اطلاعاتی شکل میگیرند.
هرچقدر فاصله بین انتظارات مصرف کننده و عملکرد کالا بیشتر باشد، عدم رضایت بیشتر خواهد بود. این واقعیت نشان میدهد که فروشنده باید در مورد کالای خود صادقانه سخن گوید تا رضایت خریداران حاصل گردد. حتی بعضی از فروشندگان، کارایی کالای خود را کمتر از حد واقعی نشان میدهند تا بدین وسیله رضایت مصرف کننده را به حداکثر برسانند.
خریدهای بزرگ و اساسی تقریباً همگی یک نوع «ناسازگاری شناختی» به دنبال دارند. از یک طرف، مشتریان از مزایای به دست آمده در اثر خرید مارک انتخاب شده رضایت دارند و خوشحالند که مارک دیگری را نخریدهاند و معایب آن مارک نصیبشان نشده است از طرف دیگر، در هر خریدی مقایسه نیز وجود دارد. مصرف کنندگان در مورد معایب مارک خریداری شده و از دست دادن محاسن و فواید مارکهای خریداری نشده احساس ناخشنودی میکنند.
۲-۲-۶- مفهوم مدرن بازاریابی
مفهوم مدرن بازاریابی، مبتنی بر دو اصل اساسی به شرح زیر است:
-
- سیاستها و عملیات شرکت باید مشتری گرا (Customer-oriented) باشد.
- هدف شرکت باید فروش سود آور باشد. بنابرین مفهوم بازاریابی، فلسفه ای از کسب و کار است که توجیه اقتصادی-اجتماعی وجود یک شرکت را در بر آورده نمودن خواستههای مشتریان میداند. چنین مفهومی از بازاریابی، کلیه فعالیتهای شرکت اعم از تولید، مهندسی و امور مالی را به سمتی سوق میدهد که ابتدا خواستههای مشتریان را تعیین نموده و سپس با سودی معقول سعی در برآورده نمودن آن ها نماید. در همین رابطه پیتر دراکر (Peter Drucker) تأکید میکند که بازاریابی آنچنان مهم است که فقط ایجاد یک دایره فروش قدرتمند و سپردن فعالیتهای بازاریابی به آن کافی نیست. «ارتباط و مسئولیت پذیری بازاریابی بایستی همه امور مؤسسه را در بر گیرد».
۲-۲-۷- آمیخته بازاریابی (Marketing Mix)
آمیخته بازاریابی، مجموعه ای از ابزار بازاریابی است که شرکت با بهره گرفتن از آن ها سعی در تحقق اهداف خود در بازار هدف دارد. مک کارتی چهار عنصر آمیخته بازاریابی را بشرح زیر تعریف کردهاست:
-
- محصول: شامل مباحثی نظیر تنوع محصول، کیفیت، طرح، مشخصات، نام تجاری، اندازه بسته بندی، ضمانت نامه، خدمات و بازدهی.
-
- قیمت: شامل مباحثی نظیر تخفیف، لیست قیمت، اعتبارات، مدت بازپرداخت و شرایط آن.
-
- ترفیع: شامل مباحثی نظیر تبلیغ، فروش حضوری، پیشبرد فروش، روابط عمومی و بازاریابی مستقیم.
- توزیع: شامل مباحثی نظیر کانالهای توزیع، پوشش بازار، موجودی محصول، حمل و نقل و محلهای توزیع.
۲-۲-۷-۱- محصول