۴- تعهد و وفاداری: کاناری و استفورد (۱۹۹۲) تعهد را به عنوان تمایل فرد برای پایداری دائمی روابط بیان کرده اند. میزان تعهد همسران یکی از عوامل مهم تأثیرگذار بر رابطه زناشویی است. این محققان دریافتند که تعهد نسبت به ازدواج با عواملی همچون مثبت بودن، مثبت اندیشی، بازبودن و انجام وظایف همسر رابطه مثبتی داد. (به نقل از احمدی ۱۳۸۳). سلیمن (۲۰۰۱) نیز معتقد است که تعهد به رابطه زناشویی حیات میبخشد و زمینه ای را ایجاد می کند که زوجین بتوانند روی موانع کار کنند و زمانی را برای تلاش اختصاص دهند.
۵- داشتن مهارت های حل مشکل (توانایی حل مسأله): یکی دیگر از عوامل رضایت زناشویی توانایی حل تعارضات بین زوجین است. سیلیمن (۲۰۰۱) معتقد است برای زوجین بسیار رضایت بخش است که به نوعی از عهده مسایل فی مابین خود برآیند. در چنین صورتی است که حل تعارض می تواند برای ازدواج مفید باشد. نتیجه حل تعارض می تواند شناخت جدیدی را ایجاد کرده و برای ازدواج سودمندتر باشد. مهارت های حل مشکل شامل ارتباط صحیح، تصمیم گیری، ادراه تعارض مدیریت خانه مدیریت مالی و شرکت در فعالیت های اجتماعی است (مکز و همکاران، ۱۹۸۶، کاسلو و رابینسون، ۱۹۸۶، به نقل از احمدی، ۱۳۸۳).
۶- روابط جنسی: سانگ[۳۶]۱ (۱۹۹۴ ) در تحقیقی به بررسی میزان رضایتمندی جنسی بین زوجهای کرهای – آمریکایی در ایالتهای غربی دست زد. نتایح حاصله حاکی از این بود که شوهران از کیفیت روابط جنسی خود بیشتر از زنان رضایت نشان میدادند همچنین مشخص شد عزت نفس بیشتر بر نگرش مثبت، همدلی و همدمی زن و شوهر با ارضای جنسی کامل در رابطه است و رضایت جنسی در سنین زوجین جوانتر بیشتر دیده میشد و تفاوت فرهنگی بین زوجین از میزان ارضای جنسی طرفین میکاست (فرحبخش ۱۳۸۳)
۷- سهیم شدن زوجین در تصمیم گیریها و اقتصاد: تصمیم گیریها به ویژه در مورد مسایل مالی یکی از عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی است. مشارکت زنان در تصمیم گیریها به ویژه اقتصادی از جمله عواملی است که نارضایتی و رضایت زناشویی به آن بستگی دارد و عدم توجه یکی از زوجین به نظرات دیگری در این زمینه موجب نارضایتی میگردد و اصولاً هنگامی که زن و مرد در تصمیم گیریها برابرند زن راضیتر است (بلود و ولف[۳۷]، ۱۹۶۰ به نقل از احمدی ۱۳۸۳).
از دیدگاه بک (ترجمه قراچه داغی ، ۱۳۹۲) مسائل مربوط به دخل و خرج یکی از مسایل عمده در روابط زناشویی است و گاهی موجبات اختلاف زن و شوهر را فراهم میسازد و بر رضایت زناشویی تأثیر سوء می گذارد. با توجه به نقش دخل و خرج میتوان انتظار داشت که فعالیت زن و شوهر در تحصیل اسباب معاش و پرداخت هزینه ها بر وحدت و یکپارچگی میان زن و شوهر بیفزاید. در زمینه دخل و خرج اغلب با انواع مشغلههای ذهنی در خصوص انصاف، کنترل در رقابت و سایر معانی سمبولیک که بر فعالیتهای مشترک لطمه میزند برخورد میکنیم.
بسیاری از زوجین بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف دارند، بسیاری از آن ها پس از رسیدگی چندین و چند ساعته فهرست مخارج یکدیگر را به بیتوجهی در خرج کردن درآمدها متهم میسازند و آتش خشم یکدیگر را بر میافروزند (بک، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۹۲).
۸- احساس نابرابری : مورد دیگری در زمینه مشارکت و سهیم شدن زوجین در تصمیم گیری مهم است احساس نابرابری و بی عدالتی است. زمانی که زوجین احساس کنند که در زمینه عشق، روابط جنسی، پول دادنهایشان بیشتر از ستانندههاست احساس نابرابری میکنند و زمانی که این احساس بروز کند روابط زناشویی آشفته میگردد. پژوهشهای متعددی نشان داده اند که زنان و مردانی که در روابط خود احساس نابرابری و بی عدالتی میکنند از رضایت زناشویی و تعهد کمتری در مقایسه با سایر زوجین برخوردارند (هارست[۳۸]۱ و همکاران ۱۹۹۵ به نقل از فرحبخش، ۱۳۸۳).
زوجینی که از احساس برابری بیشتری برخودارند رضایت بسیار خوبی از جنبههای زندگی زناشویی از جمله روابط جنسی دارند و زنان در مقایسه با مردان به وجود برابری در روابط زناشویی اهمیت بیشتری می دهند و در روابط نابرابر عزت نفس و هویت ضعیفتری را نشان می دهند (لارسون و همکاران ۱۹۹۸).
۲-۳-۲- نظریه های مرتبط با آسیب شناسی زندگی زناشویی
۱- نظریه روان پویایی و ارتباط شئ:
دیدگاه کلاسیک روانپویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است، مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون روانی همسران میداند(باکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، ۱۳۸۸). یکی از دیدگاه های معاصر روانپویشی، نظریه روابط فردی است. برطبق این دیدگاه اشخاصی که در ازدواج به یکدیگر میپیوندند، هرکدام میراث روانی یکتا و جداگانه ای را وارد آن رابطه میکنند. هر کدام دارای تاریخچهای شخصی، یک شخصیت بیهمتا و مجموعه ای از افراد درونی کرده و مخفی هستند که آن ها را در تمامی تبادلاتی که متعاقبا با یکدیگر خواهند داشت دخالت می دهند. روابط زناشویی مسئلهدار و ناآرام تحت تأثیر درون فکنیهای آسیبزا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد. این درون فکندهها حاصل روابطی هستند که هر همسر در گذشته با اعضای نسل قبلی داشته و اینک در درون او لانه کردهاست (گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، ۱۳۸۶). یکی از نظریه پردازان این رویکرد، جیمز فرامو، معتقد است که معمولا مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد. ماهیت و کیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر و خصوصاً به اینکه تا چه حد تعارضات خانوادههای آن ها حل شده باشد بستگی دارد (بارکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، ۱۳۸۸).
۲- نظریه های رفتاری: