در حال حاضر رویکردهای حضورذهن برای دامنه وسیعی از جمعیتها از اختلالهای روانی یا شرایط پزشکی تا کاهش استرس و افزایش بهزیستی به کار میرود. مراقبه نیز میتواند در انواع مختلف که حضورذهن نوعی از آن است، درمان مفیدی برای بیماریهای نفس (شامل بیماریهای اراده، منش و قضاوت) باشد.
۲-۹-۱-۴-۵مکانیسمهای زیر بنایی تاثیرات تمرین حضورذهن
بازنگری مکانیسمهای زیربنایی تاثیرات تمرین حضورذهن اهمیت دارد چون پایهای برای کشف کاربرد آینده این راهبردها فراهم میکند و شکافهای مهم در درک جاری ما را مشخص میسازد.
۲-۹-۱-۴-۵-۱مکانیسمهای روانشناختی حضورذهن
این که حضورذهن شامل “توجه کردن به روشی خاص: روی هدف، در لحظه حاضر، و بدون قضاوت است” مکررا در ادبیات نقل شده است. این بیان برخی از فرآیندهای روانشناختی اصلی را اجمالاٌ بیان می کند تا بر فعالیتهای درمانی حضورذهن تأکید کند، و بنابرین، ما از این بیان به عنوان چهارچوبی برای کشف و شناسایی این مکانیسمها استفاده خواهیم کرد.
توجه کردن به روشی خاص
توجه کردن به روشی خاص نخست مستلزم آگاه شدن از روش توجه کردن است، یعنی، نظارت بر کانون توجه. در روانشناسی شناختی، فرایند نظارت فرآیندهای فکری، که شامل نظارت بر کانون توجه است “فراشناخت” نامیده میشود. این نظارت یک شرط لازم برای هدایت فعال توجه است، اما ممکن است به خودی خود نیز منافعی داشته باشد. فرآیندهای فراشناخت منجر به رشد تمرکززدایی از تفکر میشوند، به طوری که افکار به جای بازنماییهای لزوماًٌ مستقیم واقعیت به صورت رخدادهای ذهنی زودگذر ادراک میشوند، تا به صورت شکلی از بینش فراشناختی درآیند (بیشاپ و همکاران، ۲۰۰۴؛ تیزدیل، ۱۹۹۹؛ تیزدیل و همکاران، ۱۹۹۵).
توجه کردن روی هدف و در لحظه حاضر
این شکل از توجه شامل هدایت هدفمند توجه به تجربه لحظه حاضر است. تمرین عادت به حفظ حالت توجه به لحظه حال می تواند آگاهی از منحرف شدن از این توجه را افزایش دهد. نشخوار فکری یا تصویرسازی ذهنی مربوط به گذشته و آینده ممکن است به سرعت و به صورت پایداری مورد شناسایی قرار گیرد. حضورذهن می تواند به وسیله ترغیب توجه کردن به لحظه حال و اجازه دادن به تجربه لحظه حاضر برای پر کردن “فضای موجود توجه” منافعی فراهم کند به طوریکه انحراف توجه از لحظه حاضر کاهش یابد.
مداخلات حضورذهن تصدیق میکنند که پردازش شناختی تجارب گذشته و آینده کارکردهای مهمی در درمان دارد. با این حال، نگرانیها و دلمشغولیهایی که ویژگی مشترک حالات روانرنجوری هستند به ندرت مزایای درازمدتی دارند و معمولاٌ آسیبشناسی روانی را تداوم می دهند یا تشدید میکنند. آموزش حضورذهن بر کاهش نشخوار به عنوان یک راهبرد راه حلمدار تأکید می کند، این روش به نوعی آغاز ایجاد تغییر در زمینه پردازش مبتنیبر هدف میباشد و موجب ایجاد بازداری در زمینه پردازش مبسوط غیرضروری میگردد (بیشاپ، لائو، شاپیرو، کارلسون و آندرسون[۲۲۲]، ۲۰۰۴).
توجه کردن به لحظه حاضر شامل توانایی حفظ تمرکز تا حد امکان است. این توجه، توجه به عاطفه منفی، حسهای جسمانی، یا افکار و تصاویر آشفتهساز را دربرمیگیرد. این عمل در تقابل با اجتناب تجربی یا حواسپرتی از تجربه آشفتهساز است. چنین اجتناب یا حواسپرتی، وقتی مربوط به استرسزاهای زودگذر باشد می تواند پاسخ عاطفی و مناسبی باشد، اما نسبت به رنج دراز مدتتر یا پریشانی شدید پاسخ ناسازگارانهای است. همخوان با این موضوع، شواهد نشان میدهد که تلاش برای کنترل شناخت و عاطفه، مانند فرونشانی تفکر و کنار آمدن اجتنابی، معمولاٌ پیامد طولانی مدت ضعیفتری را پیش بینی می کند (ویلسن و مورل[۲۲۳]، ۲۰۰۴؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، ۲۰۰۶). این کاهش اجتناب و واکنشپذیری به عاطفه و شناخت “منفی” زمینهای برای مواجهه، و پذیرش این تجربیات فراهم می کند (تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰؛ براون و رایان[۲۲۴]، ۲۰۰۳؛ رومر و اورسیلو[۲۲۵]، ۲۰۰۲؛ تیزدیل، ۱۹۹۹). این مکانیسم حساسیتزدایی، عاطفه منفی را کاهش و سلامت روانشناختی را بهبود میبخشد (دیویدسن و همکاران، ۲۰۰۳).
توجه کردن بدون قضاوت
یک مکانیسم فرضی که تمرین حضورذهن مخرب بودن باستفاده از زبان ارزیابی کننده است. قضاوت کردن در مورد تجارب یک شخص به عنوان گرایشی برای تقویت تاثیرات آن در نظر گرفته می شود. حضورذهن به ما میآموزد به جای ارزیابی تجربیات هیجانی و شناختیمان، صرفاٌ به آنها توجه کنیم. حضورذهن از طریق کاهش عادتهای طبقه بندی دو مقولهای تجربه، به عنوان راهبردی مفید برای تقویت و سازگار نمودن اعمال رفتاری و شناختی در نظر گرفته می شود (هیز و ویلسن، ۲۰۰۳). این افزایش “انعطافپذیری شناختی” (رومر و اورسیلو، ۲۰۰۳) گشودگی به تجربه را افزایش، و گرایش به برچسب زدن برخی تجارب به عنوان “دشمن” را کاهش میدهد. این فلسفه بدون قضاوت به افراد در مشکلاتشان کمک می کند.
۲-۹-۱-۴-۵-۲مکانیسمهای زیست-عصبشناختی و ساختار نورو فیزیولوژی حضورذهن
برای ایجاد درکی از حضورذهن ، پاسخ به این سوال که آیا تغییرات روانشناختی با تغییرات فیزیولوژیکی و زیستشیمیایی همبستگی دارد یا نه اهمیت دارد. اگرچه شواهد جاری هنوز محدود هستند اما همبستههای سودمندی یافته شدهاند. دیویدسون و همکاران (۲۰۰۳) پژوهش کنترل شده تصادفی را با مراقبهکنندگان تازه کاری که دوره هشت هفتهای MBSR را تکمیل کردند انجام دادند. گروه MBSR در مقایسه با گروه کنترل در چهار و هشت هفته ارزیابی پس از واکسن زدن، افزایشی را در فعالیت نیمه چپ کرتکس پیشانی و ماده پادتن نشان دادند. فعالیت نیمه چپ ناحیه کورتیکال پیشین در انواع خاصی از بیانات هیجانی مثبت و معمولا در افراد افسرده درگیر است (دیویدسن، کیو، و سلنر[۲۲۶]، ۲۰۰۰؛ دیویدسن، اکمان، سارن، سنلایز، و فریسن[۲۲۷]، ۱۹۹۰؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، ۲۰۰۶). این یافته ها نشان میدهد که MBCT میتواند فیزیولوژی مربوط به افسردگی در افراد آسیبپذیر را تحت تاثیر قرار دهد. در اثبات بیشتر این احتمال، پژوهشی اخیراًٌ با مقایسه راهبهای بودایی که مراقبه بسیاری انجام میدادند با گروه کنترل غیر مراقبهکننده دریافتند که درگیری در شکلی از مراقبه همدردی در مراقبهکنندگانِ با تجربه، نوسانهای نوار گامای الکتروآنسفالوگرافی (EEG) و مرحله انطباق را تقویت میکند (لاتز، گریسچار، رالینگس، ریکرد[۲۲۸]، و دیویدسن، ۲۰۰۴؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، ۲۰۰۶). چنین تغییراتی در EEG نشان میدهد که فعالیت عصبی مراقبهکنندگانِ با تجربه، در طول این حالت فکری به طرز غیرعادی هماهنگ است.