هوش معنوی به ما اجازه میدهد که تا آنجایی که ممکن است موقعیت را تغییر ویا بهتر کنیم و در واقع به ما فرصت میدهد که موقعیت را اداره کنیم (تیری ، ۲۰۰۶، به نقل از سهرابی،۱۳۹۱).
زوهر وبرمن (۲۰۰۱ به نقل از صمدی، ۱۳۸۵). هوش معنوی را با انواع هوش ها مقایسه کردهاند. برخلاف هوش عقلانی که به منطق، درک و تفکر مربوط است و هوش هیجانی که به عادت، درک الگو ها وتفکر هیجانی ربط دارد، هوش معنوی خلاق است و می تواند قانون وضع کند یا قانونی را بشکند و قادر به ایجاد تفکر دگرگون کننده است. چاشی ۳(منبع پیشین) براین باور است که بین هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه مستقیمی وجود دارد که افزایش یکی باعث افزایش آن دیگری می شود و برعکس.
لوین (به نقل از حسینی ودیگران ، ۱۳۸۶) استفاده از هوش معنوی را فراتر از حواس پنج گانه انسان میداند و این که هوش معنوی ورای منطق ودلیل است که میتواند معنا و ارزش زندگی هر کس را تعیین کند.
آمرام (۲۰۰۷) هوش معنوی را شامل: حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متقابل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا تعریف کردهاست. به عبارت دیگر، این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن. فرد با ظرفیت هوش معنوی خود سؤالات بیشتری را در موردخود، زندگی وجهان پیرامون خود مطرح می کند. همچنین قابل ذکر است که سؤالات جدی درباره اینکه از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، ازنمودهای هوش معنوی است.
هوش معنوی زوهر ومارشال
به باور زوهر SQهوشی است که به کمک آن عمیق ترین معانی، اهداف و بالاترین انگیزه ها رابه دست می آوریم. هوشی است که مار را کامل میکند و به ما تمامیت می بخشد. هوش معنوی، هوشِ جان است، هوش اعماق درون فرداست. هوشی که به کمک آن از پرسش های اساسی می پرسیم وپاسخ های خود را در چارچوب جدیدی می بینیم.
ابعاد ۱۲ گانه مدل هوش زوهرعبارتند از:
۱- خودآگاهی : آگاهی از اعتقادات، ارزش هاوانگیزه های درونی، استعدادها، نیازها وخلاصه تمام ویژگی های که فرد را از دیگران متمایز میسازد.
۲- خود انگیختگی : زندگی در لحظه وپاسخگویی مثبت به هر آنچه لحظه برای فرد به همراه می آورد.
۳- چشم اندازمحوری وارزش محوری: بر اساس اعتقادات عمیق فردی عمل کردن و حرکت به سمت رویای اصلی زندگی
۴-کل نگری: توانایی دیدن الگوهای بزرگ تر، ارتباطات اجزاوپیامدهای هر تصمیم با احساس تعلق
۵- دگر خواهی: داشتن حس عمیق همدردی و دگر خواهی نسبت به همه موجودات
۶- جشن تفاوت ها: ارزش ها نهادن به اختلاف های موجود میان افراد واستفاده از این اختلافات در هم افزایی های گروهی
۷- استقلال رأی: تصمیم گیری مستقل با بهره گرفتن از ذهن تحلیل گر خودو توانایی ایستادن در مقابل دیگران برای حفظ اعتقادات
۸- تواضع وفروتنی :درک جای حقیقی خود در جهان واینکه هر یک از ما تنها بخشی از نمایش بزرگ زندگی هستیم.
۹- تمایل به طرح چراهای اساسی: نیاز به درک عمیق و کامل حوادث و اتفاقات مختلف
۱۰- توانایی تغییر چارچوب های ذهنی: توانایی دیدن تصویر بزرگ تر هنگام نگاه به یک موقعیت یا مشکل ودیدن چارچوبی گسترده تر از دیدگاه فردی
۱۱- استفاده مثبت از مشکلات و چالش ها: توانایی یادگیری ورشددر اشتباهات، مشکلات ورنج ها
۱۲- احساس رسالت: شنیدن صدای درون ورفتن به سمتی که برای آن ساخته شده ایم. (زوهر ومارشال ۲۰۰۴به نقل از حقیق ۱۳۹۱).
در زیر به بررسی دقیق تر ابعاد ۱۲ گانه هوش معنوی در مدل زوهر(۲۰۰۴، به نقل از حقیق،۱۳۹۱) می پردازیم:
خودآگاهی
خود آگاهی یعنی دیدن ویژگی های فردی خود وهم راستا با استعدادها، خواسته ها، نیازها ورویاهای خودحرکت کردن. دست از قضاوت درباره خود برداشتن، پذیرفتن ویژگی های درونی خود بدون اینکه آن ها را به خوب یا بد دسته بندی کنیم، خودآگاهی در یک جمله یعنی گوش دادن به صدای ناخودآگاه . خود آگاهی گام اول استفاده از هوش های انسانی است. خود آگاهی استفاده درست از بهرۀ هوشی را ممکن میسازد، هوش معنوی را پایه ریزی میکند. فرد چگونه بدون شناخت خویشتن، میتواند مسیر توسعه فردی ورشد ذهنی ومعنوی خود رابرنامه ریزی نماید؟
دریک موک( به نقل ازحقیق ۱۳۹۱) انرژی بخش و مربی مسائل زندگی پرسش های زیر را برای اندیشیدن و رسیدن به خود آگاهی پیشنهاد کردهاست، هرچند رسیدن به خود آگاهی به یافتن این پرسش ها محدود نمی شود.
۱- به چه اهدافی دست یافتم وعمیقا خوشحال نشدم؟
۲- سخت ترین تصمیم گیری من مربوط به چیست؟
۳- در چه شرایطی شنونده خوبی نیستم؟
۴- در چه شرایطی بیشتر برنگیخته می شوم وانگیزه پیدا می کنم؟
۵- از چه چالش های پرهیز پیدا می کنم؟
۶- درچه شرایطی در مقابل دیگران افکار درونی خود را پنهان نمی کنم؟
۷- بیشترین نارضایتی من در زندگی در کدام مسائل است؟
۸- اگر از شکست نمی ترسیدم، چه کارهایی انجام می دادم؟
۹- در چه شرایطی احساس استرس می کنم؟
۱۰- در چه شرایطی دروغ می گویم؟
۱۱- هنگام انجام چه کارهایی بیشترین رضایت درونی را کسب می کنم؟
۱۲- دلم می خواد بقیه عمرم را چکار کنم؟
خود انگیختگی
افراد خود انگیخته به عوامل بیرونی و شرایط خاص برای پیشرفت یا انجام کارها وابسته نیستند،زیرا باور دارند عامل رشدشان درون خودشان است. آنان همیشه برای تجربیات جدید و پذیرفتن مخاطراتی که در آن است ، تغییر سریع برنامه ها و همسویی با تغییرات محیطی آماده هستندواز فرصت هایی و که در دسترسشان قرار میگیرد بیشترین استفاده رو میبرند.آنان بسیار خلاق هستند واز آزمودن مسیرهای مختلف نمی ترسند. افراد خود برانگیخته هدف دارند، وبرای رسیدن به هدفشان برنامه ریزی نیز میکنند. ولی مسیر رابا استفاده از امکاناتی که لحظه در اختیارشان قرار میدهد ادامه میدهند در واقع ضروری وبه سرعت تغییر میدهند. برنامه ریزی برای توسعه با پیشرفت کاری دارند. ولی اگر مسیر مورد انتخابش مسدود گردد، ناامید نمی شود ودست از تلاش برنمی دارند، بلکه راه دیگری مییابند. گاهی همان مانعی که مسیر اول رابسته، خود راهگشای مسیر دیگری می شود( زوهر ومارشال،۲۰۰۴،حقیق، ۱۳۹۱).
خود انگیختگی از ویژگیهای موفق یک دانش آموز نمونه است. یک دانش آموز خوب باید بتواند از همه شرایط موجود بیشترین استفاده موجود را برای رشد وپیشرفت سازمانش داشته باشد و در دنیای پر تغییر امروز بهترین تصمیم را در مقابه با هر تغییری بگیرد، حتی خود در ایجاد و به چالش کشیدن موفقیت خود پیشقدم شود.
چشم انداز محوری وارزش محوری
چشم انداز و ارزش های امروز ما تصویر فردای ما را نشان می دهند. بسیار به ندرت اتفاق می افتد که افراد بر حسب اتفاق به موفقیت برسند. موفقیت نتیجه داشتن چشم اندازی است که برای رسیدن به آن تلاش شده است. استفان کاوی میگوید:”همه چیز دو بار خلق می شود خلق ذهنی یا اولیه و خلق فیزیکی یا ثانویه. باید مطمئن شوید که خلق اولیه آن چیزی است که واقعاً می خواهید.”
کل نگری