افسردگی
بالبی (۱۹۷۳) در نظریه تحول اجتماعی هیجانی اش ، مکانی ویژه برای تجربه جدایی و فقدان کودکی در ایجاد مکانیسم های دفاعی ، نشانگان افسردگی و تحریف سازمان شخصیتی ، اختصاص داد . او اختلال های افسردگی را تجارب بنیادین نا امیدی[۱۰۹] یا درماندگی دانست که به دلیل فقدان اولیه و ناتوانی مزمن در برقراری و حفظ روابط عاطفی پدید میآیند . بالبی استدلال میکند که انواع خاصی از اختلال های افسردگی ، احتمالاً حاصل انواع خاصی از تجارب مراقبتی کودکی ، بویژه تجارب مربوط به دلبستگی مضطرب – اجتنابی ، مقاوم و آشفته اند برای مثال، کودکی که علیرغم تلاش های فراوانی برای ارضای خواسته ها و انتظارات غیر واقع بینانه مراقب خود ( تجربه دلبستگی مقاوم ) هیچ گاه به رابطه ای پایدار و امن نیافته است ، مشکلات یا فقدان بعدی زندگی را به عنوان شکست دیگری در اثر گذاری خود بر محیط ، به خصوص رابطه عاطفی ، تفسیر میکند . افسردگی در چنین کودکانی احتمالاً به شکل درماندگی است . کودک به دلیل تجربه دائمی مراقب تنبیه کننده یا عدم دسترسی روان شناختی احساس دوست داشتنی نبودن که از گفتار یا رفتار مراقب احساس میکند ( تجربه دلبستگی اجتنابی )،می آموزد که از دیگران انتظارات منفی و خصمانه داشته باشد تا مفید و حمایت گر . کودکان با داشتن چنین تجاربی ، احتمالاً احساس بنیادین بیگانگی و ناامیدی را با خود به دوران های بعدی منتقل میکنند . سرانجام ، بالبی چنین استدلال کرد که تجربه فقدان والدین یا تجربه اسیب بدون اینکه کسی حمایت کرده باشد ( تجربه مرتبط با دلبستگی آشفته ) کودک را مستعد میکند که چالش ها و مشکلات بعدی زندگی را لاینحل و خود را در برابر گرفتاری ها ناتوان ببیند . بالبی بر اساس این فرمول بندی ها ، استدلال میکند که حالت های خلقی غمگین کودک و نوجوان ، از طرحواره ها و انتقاداتی ناشی می شود که آن ها بر اساس تجارب مراقبتی اولیه در مورد خود و دیگران به دست می آورند و به دلیل انتخاب های محیطی حفظ میگردند .
مداخله
اهمیت رابطه اولیه ( افزایش احتمال پیامدهای منفی ناشی از رابطه دلبستگی مضطربانه والد – کودک و نیز پیامدهای تحولی مثبت به دنبال دلبستگی ایمن ) توجیه قوی برای اجرای مداخله ها مبتنی بر دلبستگی فراهم میکند ، تا از اسیب روانی و مشکلات رفتاری بعدی جلوگیری شود . مداخله دلبستگی برای والدین و کودکان آن ها قابل اجراست ،و مانند سایر مداخله های فرزند پروری ، از نظر اهداف و رویکرد برنامه ، فرد دریافت کننده خدمات ( برای مثال ، کودک ، والد و یا رابطه والد – کودک ) نحوه ارائه خدمات ( برای مثال ، خدمات خانگی ) ، و مقدار و زمان بندی خدمات ، و هم چنین ویژگی ها و آموزش مداخله کنندگان ، کاملاً متفاوت است . علاوه بر این ،ویژگی های شرکت کنندگان نیز با هم متفاوتند گرچه بسیاری از مداخله های دلبستگی که در آمریکا انجام گرفته ، از والدین و کودکان پر خطر استفاده کردهاند ( اگلند ، وینیلد ، بوسکوئت[۱۱۰] ، و چنگ[۱۱۱] ، ۲۰۰۱به نقل از خانجانی وهمکاران۱۳۹۰ ) ..
مداخله های مبتنی بر دلبستگی شامل برنامه هایی اند که برای افزایش حساسیت مادر تأمین حمایت اجتماعی و ایجاد تغییر در مدل های کاری درونی که والدین در رابطه با دلبستگی دارند ، طراحی شده اند . این رویکرد اخیر را می توان در جنبش درمانی کودک – والد و کار سلما فریبرگ[۱۱۲] (۱۹۸۰) دنبال کرد . هم چنین مداخله های دلبستگی گسترده و جامعی چون STEEP ( در گام هایی به سوی فرزند پروری کارآمد و لذت بخش )[۱۱۳] نیز وجود دارد که در آن به تجسم های مادر ، حساسیت مادران ، و حمایت اجتماعی توجه می شود . هم چنین، این برنامه بر دیدگاه گیری [۱۱۴]والدین که شامل باوردها ، انتقادات ، و درک کودک و روابط والدین با کودک است،متمرکز می شود . در ضمن ، این برنامه بر مدیریت بحران و توانمندسازی ، تمرکز دارد ( اگلند ،و همکاران ، ۲۰۰۱ ) .
برنامه STEEP مانند بسیاری از مداخله ها دلبستگی ، باعث افزایش تعداد کودکان دلبسته ایمن نشد . اما ، یافته های کلی حاصل از این مداخله ها ، مثبت بوده است . برای مثال تفاوتی میان زوج های مادر – کودک که در گروه کنترل و درمان قرار داشتند ، از نظر دلبستگی پیدا نکردند،اما در برخی ابعاد بخصوص دلبستگی ، تفاوت هایی مشاهده کردند ،مثلا کودکان گروه مداخله ، به طور معناداری اجتناب کمتری نشان میدادند . در ارزیابی STEEP ، مشخص شد که در بسیاری از متغیرها تفاوت وجود دارد و این تفاوت ها ، به صورت مستقیم با کیفیت دلبستگی مرتبط بودند ، متغیرهایی مثل باورها ، نگرش ها و بهزیستی ( نمرات کم در افسردگی ) ، و هم چنین چگونگی محیط خانه ( اگلند و همکاران ، ۲۰۰۱(
-
- Diamond,G.s ↑
-
- . Barlow ↑
-
- Storaw ↑
-
- Perin &Letts ↑
-
- Maiken bam ↑
-
- . Parental Styles ↑
-
- . Modeling ↑
-
- . Overprotection ↑
-
- . Outonomy ↑
-
- . Authoritarian parenting Style ↑
-
- . authoritative parenting Style ↑
-
- Fiden ↑
-
- . Grossmann, KU; Grossman, K & Waters, E. ↑
-
- . Bogels, S. M & Brechman, M. L. ↑
-
- Caffery,K&Erdman,p ↑
-
- . Wallin, D. j ↑
-
- Gruen baum,F ↑
-
- Bond ↑
-
- Attachment figure ↑
-
- . Mary Main ↑
-
- Inthworth ↑
-
- . Flaherty, SC & Sadler, L ↑
-
- Altin, m&Terzi,s ↑
-
- . Feeney & Noller ↑
-
- . Erdman PK & NG K ↑
-
- . Behavioral attachment System ↑
-
- . exploratory System ↑
-
- . Wary- Fear System ↑
-
- . Social System ↑
-
- . Irons, C & Gilbert, P ↑
-
- Solivan ↑
-
- . tensions ↑
-
- . Physicochemical universe ↑