به طور خلاصه در نظریه لوینسون علت افسردگی به تعامل محیط و رفتار مشخص مربوط است که رفتار در این چهارچوب یک تعیین کننده ارتباط متقابل صرف و نه صرفاً پیامد رویدادهای بیرونی تلقی میشودافراد افسرده از موقعیتهایی که آن ها میتوانند در آنجا تقویت کننده های مثبت وابسته به پاسخ را دریافت دارند به خاطر اینکه آن ها مهارتهای اجتماعی ضروری برای تعاملات پاداش دهنده مشکل دارند اجتناب میکنند (احدی، جمهری؛۱۳۸۰).
۲-۳-۵-۲- نظریه روابط بینفردی
این نظریه بر این اساس پرداخته شده است که افسردگی در زمینه ارتباط اجتماعی افراد بروز میکند و برای درمان آن فهم زمینه بین فردی پیدایش علائم بیماری مهم است. خاستگاه نظری این مدل تا اندازهای به نظریات آدلف میر مربوط است. به نظر این دانشمندان انطباق فرد با محیط تابع تجربیات اولیه در خانواده و قدرت سازگاری در گروه های اجتماعی مختلف است. در این دیدگاه برای فهم ریشه افسردگی لازم است که نظریه های رشد خصوصاًً نظریه بالبی را مد نظر قرار دهیم. به نظر بالبی عشق مادر در دوره نوزادی و کودکی به همان اندازه برای بهداشت روانی او اهمیت دارد که ویتامینها و پروتئینها برای بهداشت جسمانی او نیاز است. طبق این نظریه جدایی اولیه کودک از مادر بین ۳ ماهگی تا ۳ سالگی مانع پیدایش و رشد احساس دلبستگی در کودک میشود. به نظر میرسد در صورتی که جدایی از مادر قبل از ۳ ماهگی اتفاق افتد پریشانی روانی نوزاد اصولاً واکنشی به غرابت و تغییر محیط است و معمولاً در صورت وجود جانشین خود را با آن تطبیق میدهد. (شاملو، ۱۳۸۵؛ احمدوند، ۱۳۸۶).
اریک اریکسون روانشناس معاصر معتقد است که آنچه کودک از ارتباط متقابل خود با مادرش کسب میکند اعتماد اساسی یا بیاعتمادی اساسی نسبت به دنیا به طور کلی و نسبت به مردم به طور خاص است. فقر عاطفی حاصل از رابطه ناکافی بین کودک و مادر موجب پیدایش عدم اعتماد به دیگران و محدودیت تجارب اجتماعی بعدی خواهد شد. بدیهی است چنین نگرشهای بدبینانه و دوری جستن از افراد در درازمدت میتواند به واکنشهای افسردگی بیانجامد (احمدوند، ۱۳۸۶).
۲-۳-۶- انواع افسردگی
۲-۳-۶-۱- افسردگی اساسی
اختلال در خلق میباشد که معمولاً ۲ هفته به طول می انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیتهای دلپذیر و احساس گناه و بیارزشی از نشانه های آن میباشد. این نوع افسردگی خطرناک بوده و میتواند به خودکشی منجر گردد.
۲-۳-۶-۲-افسردگی مزمن
شدت علایم آن از افسردگی اساسی کمتر بوده اما دوره آن طولانی و ممکن است و ۲ الی ۵ سال به طول انجامد. علایم آن معمولا ناتوان کننده نمی باشد اما در عملکرد مناسب و احساس خوشایندی فرد تاثیرگذار است (قراچه داغی،۱۳۸۱).
۲-۳-۶-۳- اختلال در سازگاری
هرگاه انسان عزیزی را از دست میدهد، شغلش را از دست داده و یا تغییر میدهد، و یا آگاه میگردد که بیماری لاعلاجی دارد کاملا طبیعی است که احساس استرس، اندوه و خشم میکند. اما در نهایت امر افراد خود را با شرایط پدید آمده وفق میدهند. اما برخی قادر به چنین عملی نمیباشند. هنگامی که واکنش فرد به یک موقعیت و یا حادثه سبب افسردگی دروی میگردد به آن اختلال در سازگاری میگویند. (قراچه داغی، ۱۳۸۱).
۲-۳-۶-۴-اختلال دو قطبی
به تغییرات غیر قابل پیش بینی خلق از شیدایی تا افسردگی اختلال دو قطبی میگویند. در یک زمان فرد رفتار برونگرایی مفرط، پرحرفی وخودبزرگ بینی از خود بروز میدهد و در دورهای دیگر افسرده میگردد.
۲-۳-۶-۵-افسردگی فصلی
این نوع افسردگی معمولا در زمستان شیوع مییابد. علت آن کاهش تابش نور خورشید است. این افسردگی سبب سردرد، تحریکپذیری و کاهش سطح انرژی میگردد.
۲-۴- حضورذهن (ذهن آگاهی)
مداخلات مبتنی بر آموزش مهارتهای حضورذهن به طور فزایندهای در حال رشد و گسترش هستند. حضورذهن عبارت است از توجه به طریقی خاص، معطوف به هدف در زمان حال و بدون داوری نسبت به تجربیات درونی و بیرونی. غالباً این حالت ذهنی از طریق شیوه های مختلف مراقبه آموخته می شود. کابات – زین در سال ۱۹۹۰ ذهنآگاهی را به عنوان آگاهی قضاوتی لحظه به لحظه تعریف کرد و تعریف خود از ذهنآگاهی را به صورت مفهوم سازی کیفی ارتقاء بخشید و نشان داد که چگونه یک فرد از سلامت خود در فرایند ذهنآگاهی مراقبت کند و توانایی معطوف ساختن توجه به گونهای که بتوان از طریق تمرینات مراقبه آن را پرورش دهد، این شیوه خاص، تحت عنوان خود ـ تنظیمی توجه از یک لحظه به لحظه دیگر تعریف شده است او در سال ۱۹۹۴ توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و به صورت غیرقضاوتی را ذهنآگاهی میداند و در سال ۲۰۰۳ تعریف خود را کاملتر کرده و ذهنآگاهی را نوعی از آگاهی میداند که از طریق توجه به اهداف واقعی و بودن در زمان حال، بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار میگردد.
به گفته بورکووک[۶۴](۲۰۰۲) از آنجایی که حضورذهن ریشه در فرهنگ بودیسم مشرق زمین دارد، ممکن است برای افراد، نامأنوس باشد، از این رو کابات – زین (۲۰۰۲) پیشنهاد میدهد که بهتر است تمرینات آن منطق با فرهنگ افراد باشد. به همین علت پژوهشگران و متخصصین بالینی که تمرینات حضورذهن را در برنامه های خدمات بهداشت روانی قرار می دهند، معمولاً این مهارتها را مستقل از مذهب و سنتهای فرهنگی مبدأ آن آموزش می دهند.
بائر (۲۰۰۳) نیز ذهنآگاهی را به عنوان مشاهده فاقد قضاوت نسبت به جریان درحال پیشرفت درونی و بیرونی محرکها و بروز آن ها تعریف می کند. تعاریف بالینی از ذهن آگاهی در اکثر موارد شبیه به تعریف بودایی آن است، زیرا این تعاریف با مفهوم سازی بودا همسو است.
استین (۱۹۹۷) توجه ذهنآگاهی را، توجه کردن دقیق و لحظه به لحظه به آنچه که فرد هم اکنون در حال تعبیر آن و تفکیک واکنشهای خود از رخدادهای حسی خام است، تعریف می کند.