یکی از مسائل موجود در ایجاد روابط عاطفی و بین فردی که در سال های اخیر مورد توجه روان شناسان و مشاوران خانواده قرار گرفته است ، پدیده ی کمرویی است. کمرویی مشکلی است که از گذشته تا کنون به جهات بسیار مختلف دامنگیر افراد مختلف بوده و هست. این مشکل به دلایل متعدد مورد توجه قرار نگرفته است و عامه مردم کمتر از آن به عنوان یک معضل ومشکل یاد میکنند. غافل از این که انزوا طلبی و کمرویی در بطن جامعه فرد را با مشکلات زیادی اعم از عدم توانایی ایجاد رابطه با دیگران و به تبع آن ناتوانی در یادگیری و کسب آگاهی ها و مهارت های مختلف مواجه میکند شاید از دلایلی که والدین و حتی معلمان مدارس به این مشکل توجه نمی کنند ، برداشت غلطی است که از عملکرد افراد خجالتی دارند. این باور نادرست که کودک کمرو مؤدب است ، درد سر ایجاد نمی کند و تربیت او راحت تر است موجب متقاعد شدن والدین شده که کمرویی و گوشه گیری اجتماعی را به عنوان یک مشکل ندانسته و به این ترتیب از مشکلاتی که کودک در آینده با آن مواجه خواهد شد غافل بمانند(افروز ، ۱۳۷۶).
انسان موجودی است دو بعدی و بعد روانی و جسمانی او همیشه در حال تعامل اند و بر یکدیگر اثر میگذارند. انسان ها در مراحل مختلف زندگی خود از نظر روانی تغییر میکنند. ورود به دوره راهنمایی برای دانش آموزان همزمان با ورود آن ها به دوره نوجوانی میباشد. دوره ای خاص و حساس از زندگی که به واسطه اهمیت تغییرات گسترده روانی افراد در آن ، مورد توجه بسیاری از محققان بوده است. نوجوان به خاطر تغییرات جسمانی سریع ، هم از نظر روانی و هم از نظر اجتماعی شرایط جدیدی را تجربه میکند و وظیفه سنگینی برای سازگاری با این تغییرات و یکپارچه کردن وجود خود و دست یابی به خویشتن پنداری مثبت دارد تا بتواند به هویت دست یابد. و اگر نتوانست به هویت ، خود دست یابد و نداند کیست و چه توانایی هایی دارد ، با سر در گمی در هویت رو به رو شده و پیامد این وقایع ، ایجاد تزلزل در اعمال و رفتار وی خواهد بود (گنجی ۱۳۸۰) در زمانهای گذشته دوره نوجوانی چندان بارز نبود اما در دوره کنونی به علت افزایش فاصله دوران بلوغ جسمانی تا رسیدن به آستانه بزرگسالی و دست یافتن به نماد های رشد یافتگی (مثل استقلال مالی ، اتمام تحصیلات و یافتن شغل و…) در سنین با لاتر ، دوره نوجوانی را از اهمیت خاصی برخوردار کردهاست (ماسن [۱]و دیگران ، ترجمه یا سا ئی ، ۱۳۷۴).
راتر [۲](۱۹۸۰) گزارش نمود حدود چهل درصد از نوجوانان افسرده اند و هر چند یک بار احساس غمگینی و بی ارزشی و بد بینی نسبت به آینده دارند (به نقل از ماسن و همکاران ، ترجمه یاسائی ۱۳۷۴). کاپلان[۳] و سادوک[۴] (۱۹۹۱) پس از بررسی های دقیق گزارش کردند در کلینک های عمومی کودکان و نوجوانان حدود ۵ درصد کودکان بلافاصله قبل از سن بلوغ و ۱۵ درصد نوجوانان ، تشخیص انواع گوناگون اختلات خلقی را دریافت میکنند و حدود ۲۰ درصد از آن ها یک اختلال روانپزشکی قابل تشخیص دارند. در کشورمان ایران نیز تحقیقات فراوانی حاکی از وجود درصد بالایی از اختلالات مختلف روانی در نوجوان میباشند (اسد الهی ۱۳۷۳ ، محققی ۱۳۷۷).
به طور کلی پژوهشگران بسیاری بیان کردهاند شناخت های نادرست یا پردازش های شناختی نابهنجار در کودکان مضطرب و کمرو وجود دارد. با این حال پژوهش های انجام شده در زمینه درمان ، نشان داده است رفتار درمانی شناختی در درمان این مشکلات مناسب بوده است این روش در تبدیل شناخت های منفی این کودکان به شناخت های مثبت مؤثر بوده است. (آلفانو[۵] و همکاران ، ۲۰۰۲، کندال[۶]و همکاران ، ۱۹۸۲)
مقابله به معنای کاربردن راهبردهای رفتاری – شناختی برای کاهش استرس و توسعه مهارت های دفاعی است رپتی[۷] (۱۹۹۹).
پارگامنت[۸] (۱۹۹۷) ، (به نقل از یزدانی ، ۱۳۸۲) معتقد است که در مواقع فشار و رویدادهای ناگوار ، معنی زندگی اهمیت بیشتری پیدا میکند و از این رو مقابله را به عنوان جستجوی معنی زندگی در مواقع فشار تعریف کردهاست.
به طور کلی در این پژوهش در صددیم تا با بهره گرفتن از راهبرهای شناختی – رفتاری به بهبود ابعاد سبک مقابله در افراد کمرو بپردازیم.
۱-۲- بیان مسئله
نوجوانی دوره پر تغییر و پرچالش است که میتواند برای نوجوان استرس زا و دشوار باشد. برای نوجوانان مقابله مؤثر بسیار مهم است. لازاروس[۹] و فولکمن[۱۰] معتقدند که مقابله (coping) عبارت است از مجموعه کوشش های شناختی ورفتاری برای غلبه بر مطالبات بیرونی و درونی که به نظر فرد انرژی بر و فراتر از منابع موجود اواست. به نظر لازاروس ، مقابله ، یک متغیر میانجی بین وقایع منفی زندگی و سلامت روانی است. روان شناسی سلامت برای نقش سبک های مقابله ای در چگونگی سلامت جسمانی و روانی اهمیت زیادی قائل شده و به اعتقاد شوارزور و چان (به نقل از سامر فیلد[۱۱] ومک کرا ، ۲۰۰۰) سبک های مقابله گسترده ترین موضوع مطالعاتی در روان شناسی معاصر و یکی از مهمترین عوامل روانی – اجتماعی است که رابطه بین استرس و بیماری است (یزدانی ، ۱۳۸۲).
با پا گذاشتن در دوران بلوغ ، دورانی که حد فاصل کودکی و نوجوانی معرفی شده است ، به علت فاصله گرفتن کودک از بزرگسالان ، به خصوص والدین و تمایل به استقلال دوره بزرگسالی این دوره چالش عاطفی سهمگینی را برای نوجوانان به وجود می آورد (لطف آبادی ، ۱۳۷۸).
از نظر روانی مهمترین تحولاتی که در نوجوان رخ میدهد استقلال طلبی ، دوست یابی ، عصیان و همزیستی با گروه همسالان است. همچنین به دلیل ویژگی های خاص بلوغ ، بسیاری از بیماری های روانی و انحرا فات در مرحله بلوغ بارزتر به چشم میخورد که مهمترین آن ها عبارتند از افسردگی ، اضطراب ، کمرویی ، بزهکاری و اختلالات شخصیت که این موارد با هوشیاری و دلسوزی والدین و دادن آگاهی های لازم تا حد زیادی قابل پیشگیری و درمان است (خدابنده سامانی ، ۱۳۸۱). صرف نظر از سایر مسائل موجود ، تقریباً تمام دانش آموزان که به سن خاص وارد میشوند ، به کاهش اعتماد به نفس و جهش در خود آگاهی مواجه میگردند. تفکر واقعی آن ها در مورد خودشان ، نا هموار و آشفته است به طوری که یکی از بزرگترین تغییرات مشخص ، در زمینه عزت نفس اجتماعی پدید میآید. از این رو متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند در این موقعیت بحرانی و چالش انگیز ، حمایت کردن از تواناییهای دختران و پسران دانش آموز به برقراری ارتباط نزدیک و پس زدن مشکلات بین فردی و تعاملی از طریق پرورش اعتماد به نفس در آن ها کمک زیادی میکند (روزنبرگ [۱۲]، ۱۹۸۹).