بعد شمول
بعد وظیفه ای
بعد سلسله مراتبی
روابط غیررسمی
ساختار ارگانیکی
ساختار مکانیکی
شکل ۲-۲- ساختار مکانیکی در مقابل ساختار ارگانیکی (تایچی، ۱۹۹۷)
ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻣﻨﻌﮑسﮐﻨﻨﺪه ﺗﻔﮑﺮ ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ اﺳﺖ. ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن از اﺟﺰاء و رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ اﺟﺰاء تشکیل شدهاست ﮐﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﮐﻞ، مجموعه واﺣﺪی را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﻨﺪ (چکلند، ۱۹۹۹). ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﺻﺮﻓﺎ از اﺟﺰا ﺳﺨﺖ ﻧﻈﯿﺮ اﻓﺮاد، گروهها، تیمها، ادارات و ﻏﯿﺮه ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻧﺸﺪهاﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﻫﻤﭽﻮن رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ اﺟﺰا ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ را ﻧﯿﺰ در ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮد. ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪه ﺑﻮﻧﮓ(۷۹) ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﻋﺎﻟﯽ از رواﺑﻂ اﺳﺖ. اﯾﻦ رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ اﺟﺰا ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ اﺳﺎس فعالیتهای ﺳﺎزﻣﺎن را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﻨﺪ ( بونگ، ۱۹۸۵). ﺑﺮرﺳﯽ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺑﺮ اﺳﺎس روﯾﮑﺮد ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر از ﯾﮏ ﻃﺮف از اﺟﺰا ﺳﺨﺖ و از ﻃﺮف دﯾﮕﺮ از اﺟﺰا ﻧﺮم ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪهاﺳﺖ. در ﻃﺮف ﺳﺨﺖ آن اﺟﺰاء ﻣﺤﺴﻮس ادارات و گروههای ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ. رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ اﯾﻦ واﺣﺪﻫﺎ و گروهها، اﺟﺰاء ﻧﺮم ﺳﺎﺧﺘﺎر را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﻨﺪ. در ﺳﺮ ﻧﺮم اﯾﻦ ﭘﯿﻮﺳﺘﺎر، ﺳﺎﺧﺘﺎری ﮐﻪ ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ ﻗﻀﺎوت اﻓﺮاد ادراک ﻣﯽ ﺷﻮد ﻗﺮار دارد (وانگ و احمد، ۲۰۰۳).
ﻣﺤﻮر اﺻﻠﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺳﺎﺧﺘﺎری ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﺒﺤﺚ ﺗﻤﺮﮐﺰ دارد ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﭼﮕﻮﻧﻪ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﺘﻮاﯾﯽ ﻫﻤﭽﻮن ﻣﺤﯿﻂ، اﺳﺘﺮاﺗﮋی، ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﭘﯿﺮوی ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﺑﺎ اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮ در آن ﻫﺎ ﺗﻌﺪﯾﻞ و اﺻﻼح ﻣﯽﺷﻮد (راﺑﯿﻨﺰ، ۱۹۸۷). راﺑﻄﻪ اﻗﺘﻀﺎﯾﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺤﯿﻂ، ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ و ﮐﺎرﮐﺮد ﺑﻪ ﻃﻮر ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪای در ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺑﻪ ﺗﺸﺮﯾﺢ دﻗﯿﻖ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺷﺮاﯾﻂ ﺧﺎرﺟﯽ و ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ اﺷﮑﺎل ﺳﺎﺧﺘﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻣﺤﯿﻄﯽ ﭘﺮداﺧﺘﻪاﻧﺪ (دﻓﺖ،۱۹۹۸). ﺳﺎﺧﺘﺎر وﻇﯿﻔﻪای و ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﮐﻪ در ﺗﻔﮑﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎری ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ اراﺋﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ، در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﻧﯿﺎز ﺛﺒﺎت، ﻧﻈﻢ، ﮐﺎراﯾﯽ و ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ اﯾﺠﺎد ﺷﺪﻧﺪ. ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ ﺑﺮای ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺑﺎ ﺣﺪاﮐﺜﺮ ﮐﺎراﯾﯽ در ﯾﮏ ﻣﺤﯿﻂ ﺛﺎﺑﺖ ﺗﻮﺳﻌﻪ داده ﺷﺪهاﻧﺪ و ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﺰﯾﺖ ﻣﺘﮑﯽاﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻣﺎﻫﯿﺘﯽ ﻋﻘﻼﯾﯽ دارﻧﺪ، ﻃﺮاﺣﯽ ﺳﺎزﻣﺎن ﯾﮏ ﻋﻠﻢ اﺳﺖ و اﻓﺮاد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻮﺟﻮداﺗﯽ اﻗﺘﺼﺎدی دیده ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ (برنز، ۲۰۰۰).
مهمترین وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از: ﺳﻄﻮح ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ آﺷﮑﺎر، وﻇﯿﻔﻪﮔﺮاﯾﯽ، کنترلهای ﺷﺪﯾﺪ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ و ﺗﻤﺮﮐﺰ ﻗﺪرت و ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻی رﺳﻤﯿﺖ (احمد، ۱۹۹۸). ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎل اﯾﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی وﻇﯿﻔﻪای و ﺳﻠﺴﻠﺴﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ و ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎی ﻧﺎﻣﻄﻠﻮﺑﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل داﺷﺘﻨﺪ و اﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮاﺗﯽ ﮐﻪ در ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﺘﻮاﯾﯽ ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪ، ﺷﺪت ﯾﺎﻓﺖ. اﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻋﺪم ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان راه ﺣﻠﯽ ﺑﺮای ﮐﻨﺘﺮل ﻣﻮﺛﺮ در اﯾﻦ ﺷﺮاﯾﻂ ﺷﺪ. ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺘﺪاول ﮔﺰار ﺳﺎﺧﺘﺎری نشاندهنده ﺳﻨﺎرﯾﻮﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در آن ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ در دﻧﯿﺎی ﭘﺴﺖﻣﺪرن راﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﻮی ﻣﺴﻄﺢﺗﺮﺷﺪن و ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻣﻨﻌﻄﻒﺗﺮ در ﭘﯿﺶ ﻣﯽﮔﯿﺮد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ رﺷﺪ ﺳﺎﺧﺘﺎر ارﮔﺎﻧﯿﮏ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. ﺳﺎﺧﺘﺎر ارﮔﺎﻧﯿﮏ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از استعارهای اﺳﺖ ﮐﻪ در آن ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﭘﺪﯾﺪهﻫﺎی ﭘﯿﭽﯿﺪه و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای از ﻧﯿﺮوﻫﺎی رﻗﯿﺐ و ﻣﺘﻌﺎﻣﻞ اﻓﺮاد و ﻧﯿﺮوﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ شدهاند (راﺑﯿﻨﺰ، ۱۹۸۷).
در تعیین ابعاد ساختاری، عوامل زیادی را شمردهاند و این عوامل با توجه به دید و نگرش اندیشمندان دارای تنوع زیادی است. شاید اگر محققین در نظر بگیرند که چرا عواملی که برمیشمارند، جزو ابعاد ساختاری است، از تنوع و تعدد این ابعاد کاسته خواهد شد (بلکبرن، ۱۹۸۲). از جمله این عوامل میتوان به اجزای اداری، استقلال، تمرکز، پیچیدگی، تفویض اختیار، تفکیک، رسمیت، تلفیق، حرفهایگرایی، حیطه نظارت، تخصصگرایی، استانداردسازی و تعداد سطوح سلسله مراتب عمودی اشاره کرد (رابینز، ۱۹۸۷) که اکثر نظریهپردازان سازمانی از میان آن ها روی سه بعد؛ تمرکز، رسمیت و پیچیدگی اتفاق نظر دارند (فرای و اسلوکوم، ۱۹۸۴). ابعاد ساختاری بیانگر ویژگیهای درونی سازمان هستند و شدت یا ضعف هرکدام از این سه بعد در شکلگیری کلی ساختار سازمانی مؤثر است. لازم به ذکر است که عوامل فوقالذکر به طور مستقیم یا غیرمستقیم در این سه بعد مستتر هستند و عدم توافق اندیشمندان روی این عوامل از نحوه تعاریف عملیاتی آنان نشأت میگیرد.
الف) پیچیدگی
پیچیدگی درجهای از تخصصی کردن افراد برحسب متخصصین شغلی در داخل سازمان (فرای و اسلوکوم، ۱۹۸۴) و ممکن است به وسیله تعداد مکانهایی که کار در آنجا میشود، تعداد مشاغلی که انجام میشود و تعداد سلسله مراتبی که وظایف مختلف را انجام میدهند، تعریف و اندازهگیری شود.
پیچیدگی، مشکلات کنترل و هماهنگی را افزایش میدهد و سازمان برای حفظ موقعیت خود در مقابل رقبا باید نوآوری را افزایش دهد (دمانپور، ۱۹۹۶). پیچیدگی حاصل عدم اطمینان محیطی است و به طور فرایند چرخشی، محیط پیچیده و متغیر موجب افزایش عدم اطمینان محیطی میشود، با افزایش پیچیدگی و تنوع در محیط، سازمان برای تطبیق با آن، در خود پیچیدگی ایجاد میکند. سازمانی که به طور همزمان دارای سطوح سلسله مراتب زیاد (تفکیک عمودی)، حیطه نظارت گسترده (تفکیک افقی) و مکانهای جغرافیایی چندگانه باشد، بسیار پیچیده است.
ب) رسمیت
رسمیت اندازهای از مکتوب بودن، مقررات، قوانین، رویهها، توصیه های آموزشی و ارتباطات در سازمان است بهجای اینکه شفاهی باشد (مارش و ماناری، ۱۹۸۱). رسمیت یکی از جنبههای مهم ساختار سازمانی است تا جائیکه عدهای ساختار سازمانی را چهارچوب سازمان، مقررات تعامل، ابزار کنترل و رویههای انجام کار میدانند.
رسمیت به درجه استاندارد بودن کارها در سازمان اشاره دارد. اگر رسمیت زیاد باشد، متصدی شغل اختیار کمی برای چگونگی انجام کار دارد. رسمیت ممکن است به صورت صریح و روشن بیان شود یا اینکه ضمنی باشد یعنی آن هم میتواند به صورت مکتوب باشد و هم اینکه شامل ادراک کارکنان از مقررات نیز باشد ولی نوع مکتوب آن مورد تأکید سازمان است. مشاغل ساده و تکراری و یکنواخت درجه بالایی از رسمیت را بالقوه پذیرا هستند، در مقابل مشاغلی که به مهارتهای چندگانه نیاز دارند رسمیت کمی دارند. وکلای دادگستری، مهندسین، کارکنان اجتماعی، کتابداران از آن جملهاند. رسمیت از سطحی به سطح دیگر نیز متفاوت است. کارکنان سطوح بالا که با کارهای غیربرنامهریزیشده سروکار دارند دارای رسمیت کمی هستند، در مقابل کارکنان در سطح پائین و در قسمت تولید دارای رسمیت زیادی هستند (رابینز، ۱۹۸۷).
رسمیت برای کاهش تنوع صورت میگیرد و هماهنگی را تسهیل میکند. از مزایای رسمیت بالا این است که ابهام را ازبین میبرد، ولی در عوض اختیار تصمیمگیری را از افراد سلب میکند (فردریکسون، ۱۹۸۶).
ج) تمرکز