سوهایلا و همکاران[۴۰](۲۰۰۸) رابطه بین ویژگیهای شرکت (اندازه شرکت، نسبت پوشش بهره و فرصتهای رشد) را با ساختار سرمایه در شرکتهای بورسی مالزی برای دوره های زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ بررسی کرده و به این نتیجه رسیدند که هر سه متغیر با ساختار سرمایه دارای رابطه مثبت و معناداری هستند.
دنکار و بورا(۱۹۹۶) در مطالعه خود تحت عنوان “هزینه سرمایه، ساختار سرمایه بهینه و ارزش شرکت” شرکتهای هندی را مورد بررسی قرار دادند. نتایج آن ها از این مطالعه حاکی از آن است که رابطه قوی بین تغییرات ساختار سرمایه و ارزش شرکت وجود ندارد. استدلال آن ها چنین است که ارزش شرکت تحت تاثیر عوامل زیادی است و ساختار سرمایه تنها یکی از آن ها میباشد.
۲-۵-۲-۲٫ پیشینه داخلی
اعتمادی و منتظری(۱۳۹۲) به بررسی عوامل مؤثر بر ساختار سرمایه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با تأکید بر رقابت بازار تولید پرداختند. نمونه انتخابی آن ها ۱۷۸ شرکت در دوره زمانی ۱۳۸۵-۱۳۸۹ بود. عوامل تعیین کننده ساختار سرمایه شامل رقابت بازار تولید، سودآوری، اندازه شرکت، ارزش وثیقهای دارایی ها، توانایی تولید منابع داخلی و نسبت جاری در دو حالت ایستا و پویا مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در مدل ایستا، تاثیر سودآوری، معیار اول ارزش وثیقهای دارایی ها و نسبت جاری بر ساختار سرمایه، منفی و معنادار و تاثیر رقابت بازار تولید و همچنین سپر مالیاتی غیر بدهی بر ساختار سرمایه، مثبت و معنادار بوده است. در مدل پویا، تاثیر سودآوری، معیار اول ارزش وثیقهای دارایی ها و نسبت جاری بر ساختار سرمایه، منفی و معنادار و تاثیر رقابت بازار تولید ساختار سرمایه یک دوره قبل و همچنین اندازه شرکت بر ساختار سرمایه مثبت و معنادار بوده است.
متان و همکاران(۱۳۹۰) در بررسی که انجام دادند، رابطه بین ویژگیهای شرکت و ساختار سرمایه را مورد کاوش قرار دادند. مطالعه آن ها که سالهای ۱۳۸۱-۱۳۸۷ را در بر میگرفت و شامل ۱۰۳ شرکت به عنوان نمونه بود، نتایج زیر را در بر داشت: یک رابطه معنیدار بین نسبت بدهی شرکت و ساختار دارایی، سودآوری، ارزش بازار به ارزش دفتری، نسبت آنی و بازده دارایی ها وجود دارد. همچنین یک رابطه مثبت و معنیداری بین ساختار سرمایه شرکت با اندازه شرکت و نسبت پوشش هزینه بهره وجود دارد.
نصیرزاده و مستقیمان(۱۳۹۰) مطالعه ای را تحت عنوان “بررسی مؤلفه های مؤثر بر ساختار سرمایه با توجه به تئوری توازن ایستا و سلسله مراتبی” به انجام رساندند. نمونه مورد بررسی آن ها شامل ۲۶۹ شرکت از هفده صنعت در بین سالهای ۱۳۸۱-۱۳۸۵ بود. نتایج به دست آمده توسط آن ها به شرح مقابل بود:”بین ساختار دارایی ها و فرصتهای رشد شرکت با ساختار سرمایه رابطه معنیداری وجود ندارد. اما بین مؤلفه های سودآوری، نقدینگی و اندازه شرکت با ساختار سرمایه رابطه معکوس معنیداری وجود دارد. بهرحال نتایج به دست آمده از آزمون فرضیه های پژوهش اگرچه قطعی نمی باشد، اما بیشتر موید تئوری سلسله مراتبی است.
اسلامی بیگدلی و مظاهری(۱۳۸۸) در بخشی از مطالعه خود تحت عنوان “بررسی نظریه های توازی ایستا و سلسله مراتبی در تبیین ساختار سرمایه شرکتها در بورس اوراق بهادار تهران” به این نتیجه رسیدند که انطباق شرکتهای ایرانی در تامین مالی با نظریه سلسله مراتبی تأیید نمی شود.
سعید باقرزاده (۱۳۸۲) در تحقیقی با عنوان “تبیین الگوی ساختار سرمایه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران” به بررسی ساختار سرمایه ۱۵۸ شرکت تولیدی در بازه زمانی ۱۳۷۷-۱۳۸۱ پرداخت و رابطه مثبت و معنیداری بین سودآوری، دارایی های ثابت مشهود و اندازه شرکت با ساختار سرمایه به دست آورد. یافته های این تحقیق تئوری توازی ایستا را تأیید می کند.
۲-۵-۳٫ مطالعات و پژوهشهای خارجی انجام شده در رابطه با ارتباط بین ساختار سرمایه و چرخه عمر شرکت
کاسترو و همکارانش(۲۰۱۲) در تحقیقی با عنوان “نقش چرخه عمر بر ساختار سرمایه” رفتار متفاوت عوامل تعیین کننده ساختار سرمایه را در میان مراحل مختلف چرخه عمر در بین چهار کشور انگلیس، فرانسه، آلمان و اسپانیا در دوره زمانی ۱۹۸۰-۲۰۱۱ مورد مطالعه قرار دادند. در این تحقیق از الگوی جریانهای نقدی دیکنسون(۲۰۱۱) به عنوان معیاری برای چرخه عمر شرکت استفاده شد. مطابق با تئوری بده- بستان یافته های آن ها نشان از وجود یک رابطه مثبت بین اندازه و اهرم در مراحل رشد، بلوغ و رکود؛ یک رابطه مثبت بین درجه مشهود بودن و اهرم در مراحل پیدایش، رشد، بلوغ و رکود؛ و یک رابطه مثبت بین عمر و اهرم در مرحله پیدایش، دارد. همچنین مطابق با تئوری سلسله مراتبی یافته های آن ها نشان از وجود یک رابطه منفی بین سودآوری و اهرم در مراحل رشد، بلوغ و افول؛ یک رابطه مثبت بین فرصتهای سرمایه گذاری و اهرم در مراحل پیدایش، رکود و افول؛ یک رابطه منفی بین نقدشوندگی و اهرم در مراحل پیدایش، بلوغ و رکود؛ و یک رابطه مثبت بین صرفه جویی مالیاتی غیر بدهی و اهرم در مراحل پیدایش، بلوغ و افول دارد.
اوتامی و اینانگا(۲۰۱۲) طی مطالعه ای که به انجام رساندند، رابطه بین ساختار سرمایه و چرخه عمر شرکت را مورد آزمون قرار دادند. نمونه آماری آن ها شامل شرکتهای ثبت شده در بورس اوراق بهادار اندونزی در بین سالهای ۱۹۹۴-۲۰۰۷ بود. آن ها هدف خود را از این پژوهش آزمون تئوری سلسله مراتبی عنوان نمودند. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که، هم شرکتهای رشدی و هم شرکتهای بالغ از تئوری سلسله مراتبی پیروی میکنند. با این حال، نتایج آن ها نشان میدهد که، تئوری سلسله مراتبی الگوی مالی شرکتهای رشدی را بهتر از شرکتهای بالغ توضیح میدهد.
کمینکوا (۲۰۱۱) مطالعه ای را تحت عنوان “چرخه عمر شرکت به عنوان یک عامل تعیین کننده ساختار سرمایه” به انجام رساند. شرکتهای مورد آزمون وی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار چکوسلواکی بین سالهای ۲۰۰۲-۲۰۱۰ بود. نتایج به دست آمده از آن ها تصدیق تئوری سلسله مراتبی بود.
کیم و ساح(۲۰۰۹) در بررسی چرخه عمر و ساختار سرمایه شرکت، سود انباشته را به عنوان معیار چرخه عمر استفاده و ارتباط آن را با اهرم بررسی نمودند. نتایج آن ها نشان داد:۱٫ شرکتهای با سود انباشته پایین به علت اتکای زیاد بر انتشار سهام (به دلیل محدودیتهای مالی) اهرم کمتری دارند. ۲٫ شرکتهای با سود انباشته متوسط به دلیل استفاده فعال از بدهی(به منظور تامین مالی رشد بالای خود) اهرم بالایی دارند و ۳٫ شرکتهای با سود انباشته بالا به علت توانایی تولید وجوه داخلی مازاد بر نیازهای تامین مالی، اهرم کمتری دارند. آن ها ثابت نمودند دلیل این ارتباط Uشکل بین اهرم و سودانباشته (به عنوان پروسه مرحله چرخه عمر) به این علت است که تصمیمات ساختار سرمایه به وسیله اثر متقابل بین نیازهای تامین مالی (یعنی رشد دارایی) و قابلیت دسترسی به وجوه داخلی(یعنی قابلیت سودآوری) تعیین میشوند. این نتایج پیش بینی تئوری سلسله مراتبی را تأیید میکنند.